{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستت را از روی چشمانم بردارقائم باشک تمام شده است من در ش

دستت را از روی چشمانم بردارقائم باشک تمام شده است من در شهر تنهایی هایم قائم شده ام پیدایم نمیکنی خیلی از تو دور شده ام خیلی وقت است که به حال خودم رها شده ام کسی سراغی از من نمیگیرد کسی بودنم برایش مهم نیست کسی اغوش گرمی به رویم باز نمیکند میخواهی بدانی چرا؟ چون فکر میکنند دیوانه شده ام. اما حق دارند من انقدر با خیالت راه میروم انقدر با خیالت حرف میزنم انقدر باتو میخندم
انقدر ناخداگاه گریه میکنم که انها میفهمند حضور هیچکس جزتورا احساس نمیکنم تنهایم میگذارند و میروند ومیگویند جاربزن این عشق را در شهر تنهایی کسی صدایت را نمیشنود حتی همان عشق خیالی...❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۳)

نمیدانم چه کسیدست اتفاق های خوب زندگی ام را گرفته استکه دیگر...

......

روزموووووووووووووون مبارررررررررک❤❤❤❤

lovelyyyyy

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿می‌ایستد روبه‌روی پنجره دست می‌کشد به...

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ...همت کن بگو یکی اینجا دلش از...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت ش...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌나만의 ੮‧‌‌꯭੮‌꯭‧‌੮‧‌ 계절...

مولا على عليه السلام:الدُّنيا لا تَصفو لِشارِبٍ، ولا تَفی لِ...

خدا همان دستی‌ستکه وقتی همه چیز از دستت رها می‌شودآرام و بی‌...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ای عاشقِ خام، از خدا دوری توما با تو ...

رهایتنمی‌کردم! مگر زمانی که مرا از قصد گم کردی.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط