{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فن فیک هاروچیوسانزویاندرهو اتدخترسالهاش

*فن فیک هاروچیوسانزو(یاندره)‌و (ا.ت)دختر۱۳ساله‌اش*
“پارت2”
✨ Start ✨
**سانزو پلک نمیزنه!..
اون کلمه، «برم بیرون» مثل یک سم خالص توی فضا پخش میشه!!..
لبخندش ناپدید میشه ، انگار کُل دنیا رو سرش خراب شده باشه!

**ی سکوت سنگین اتاق و پر میکنه…
فقط صدای نفس های نا منظم (ا.ت)..

سانزو ، چشماش از خشمِ یخ زده برق میزنه!

_«بیرون؟»

**صداش حالا دیگه آرامشِ خطرناکِ اول رو نداره..
ی چیزی شبیه غرش حیوان درنده که حس کرده قلمروش مورد تهدید قرار گرفته…**

به آرومی نزدیک (ا.ت) میاد…
(ا.ت) کاملا احساس خطر میکنه..!

– «تو… واقعاً فکر کردی…»

*مکث میکنه..انگشتش به سمت صورت (ا.ت) نشونه رفته.

_«که من اجازه همچین کاری رو بهت میدم؟»

لحظه ای دیگه سکوت میکنه!

_«کوچولوی من… تو پیش من میونی.»

*طوری میگه انگار داره ی رازی رو فاش میکنه..*

_«تو فقط مالِ منی ..اینجا میمونی ، پیش من!!»

*ناگهان انگار حرف قبلی‌ش رو فراموش کرده باشه دوباره لبخند میزنه..همون لبخند لعنتی!

_«ساعت رو..بگذریم!..مهم اینه الان پیشِ*منی*.»

*و بعد، به سمت در اتاق می‌ره و با همون حرکتِ آروم و آهسته، اما این بار با قاطعیت بیشتر، در رو پشتِ سرش می‌بنده..


**پایان‌پارت‌سوم**
دیدگاه ها (۱۱)

یا‌جد‌انیمه*

بالاخره رفتم اکسپلورر 🥲❤️‍🩹

درخواستی*

هه…

سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه چی...

بلاخره پارت دادمممممریندو : چی ؟ا/ت : ام میخواستم بگم که ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط