{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک «صبح دیدم آت بیدار شده

ویو کوک «صبح دیدم آت بیدار شده
هیلگارد :بمیری کوکی
کوک :عشقم ببخشید
هیلگارد : باشه ولی حالم بده
رفتم سریع برای آت بیبی چک و وسایل رو گرفتم و دادم بهش
ویو آت :خیلی حالم بد بود همش بالا می آوردم کوک برام بیبی چک گرفت و داد بهم رفتم دستشویی و بیبی چک رو استفاده کردم دیدیم جوابش مثبته خیلی ترسیدم نمی‌دونستم چجوری به کوک بگم از وقتی که هانا رفته آمریکا تازه یه روز گذشته بعدا من باردار شدم
وایستا زنگ بزنم بهش
ویو هانا
همه خونه‌ی تهیونگ بودیم من و ته یونگ یکم رابطمون بهتر شده بود انگار باهم دوست بودیم داشتیم با تهیونگ می‌خندیم که یهو دیدم گوشیم زنگ خورد «may love 😘 »ات بود تهیونگ کنارم بود پرسید هانا دوست پسر داری
هانا:خواهر ته
ته «بزن رو بلند گو
هانا:اوک
آت:سلام عاشقتممم
هانا «سلامم سیسیی
ته یونگ :به به خواهر عزیزم
ویو آت :دیدم تهیونگ کنار ها تا است نمیدونم بهش بگم یا نه
آت :هانا صحبت خصوصی دارم
ویو هانا :تا اینو گفت بلندگو رو خاموش کردم و به سمت اتاق رفتم
هانا :چی شده
آت : همه چی رو تعریف کرد به جر اینکه حامله شده
هانا :چی تو با کوکی از اون کارا کردی
آت : هانا یه چی بهت میگم یه جوری به تهیونگ بگو من حاملم
هانا :جیغ میکشهههعع
هانا :باشه آها راستی آت قرار شده کلا یه ماه هم من هم ته اینجا باشیم کار ها زود تر انجام شد
آت :ایولللل
رفتم پایین پیش بچه ها
تهیونگ :آت چیکارت داشت
هانا:تهیونگ میدونی آت و کوک باهمن
دیدگاه ها (۵)

ته یونگ :اره کوک بهم گفت هانا :اگه بچه دار بشم با کوک چیکار ...

کسی که دوسش دارم برام فرستاده کسی که همیشه کنارم بوده بهترین...

با ات فتم مهمونی آت :خیلی اینجا خوشگله کوک«اره خیلی دختر های...

آت :بریم دیگه نمیتونمبادیگار :قربان بیاید استراحت کنیم بعدا ...

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط