تهیونگ زنگ در و میزنن میشه بری و ببینی کیه عزیزم
𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐧𝐞 :: 𝐠𝐚𝐳𝐞𝐥𝐥𝐞
★
_تهیونگ زنگ در و میزنن میشه بری و ببینی کیه عزیزم ؟؟
من دارم آشپزی میکنم
صدای بلند مادرش از آشپزخونه به گوشش رسید و باعث شد از پشت میزش بلند بشه درحالی که از اتاقش خارج میشد صداش و بالا برد
_دارم میرم مامان
همزمان که مسیر اتاقش تا در خونه رو طی میکرد چشم هاش رو با انگشت شست و اشاره اش ماساژ داد و ناله ی آرومی از بین لب هاش خارج شد
این چند وقت مدام سرش تو درس و کتاب بود چون کمتر از یک هفته دیگه امتحاناتش شروع میشدن و لعنت !!
خیلی هم سنگین بودن
درست مثل ترم قبل با حماقت اجازه داده بود که درس هاش روی هم تلنبار بشن و حالا خوندن اون حجم از مطالب براش سخت بود
هم زمان که به این فکر میکرد که بهتره باقی امروز رو کمی به خودش استراحت بده به در خونه رسید و اون رو باز کرد
جلوی در مردی ایستاده بود که با توجه به لباس های توی تنش حدس اینکه پستچیه زیاد سخت نبود
_روز بخیر ، کیم تهیونگ ؟
صداش رو شنید و سرش رو به نشانه ی مثبت تکون داد
_وقت بخیر بله خودمم
_یه بسته براتون دارم ، لطفاً اینجا رو امضا کنید
مرد ربات وارد گفت و هم زمان صفحه ی سفیدی رو داخل موبایلش جلو گرفت تا پسر جوان با استفاده از انگشتش اون رو امضا بزنه و بعد بدون حرف نامه اش رو تحویل داد
_ روز خوش
آخرین چیزی که قبل از بستن در شنید
جمله ی کوتاه پستچی بود و بعد هم زمان که قدم هاش رو به سمت اتاقش روی زمین میکشید با انگشت دست آزادش پوست سرش رو خاروند و به پاکت توی دستش نگاه کرد
در حالت عادی احتمالا فقط به گوشه رهاش میکرد تا سر فرصت چکش کنه ولی با دیدن آرم روی پاکت کافی بود تا درست جلوی در اتاقش از حرکت متوقف بشه و چشم هاش به درشت ترین حد ممکن تغییر سایز بدن
و ...
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐧𝐞 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐞𝐥𝐥𝐞’𝐬 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
#تهکوک #فیکشن #رمان #کوکوی #ویکوک #فن_فیک
#بی_ال #جونگ_کوک #تهکوک
#teakook #vkook #kookv
★
_تهیونگ زنگ در و میزنن میشه بری و ببینی کیه عزیزم ؟؟
من دارم آشپزی میکنم
صدای بلند مادرش از آشپزخونه به گوشش رسید و باعث شد از پشت میزش بلند بشه درحالی که از اتاقش خارج میشد صداش و بالا برد
_دارم میرم مامان
همزمان که مسیر اتاقش تا در خونه رو طی میکرد چشم هاش رو با انگشت شست و اشاره اش ماساژ داد و ناله ی آرومی از بین لب هاش خارج شد
این چند وقت مدام سرش تو درس و کتاب بود چون کمتر از یک هفته دیگه امتحاناتش شروع میشدن و لعنت !!
خیلی هم سنگین بودن
درست مثل ترم قبل با حماقت اجازه داده بود که درس هاش روی هم تلنبار بشن و حالا خوندن اون حجم از مطالب براش سخت بود
هم زمان که به این فکر میکرد که بهتره باقی امروز رو کمی به خودش استراحت بده به در خونه رسید و اون رو باز کرد
جلوی در مردی ایستاده بود که با توجه به لباس های توی تنش حدس اینکه پستچیه زیاد سخت نبود
_روز بخیر ، کیم تهیونگ ؟
صداش رو شنید و سرش رو به نشانه ی مثبت تکون داد
_وقت بخیر بله خودمم
_یه بسته براتون دارم ، لطفاً اینجا رو امضا کنید
مرد ربات وارد گفت و هم زمان صفحه ی سفیدی رو داخل موبایلش جلو گرفت تا پسر جوان با استفاده از انگشتش اون رو امضا بزنه و بعد بدون حرف نامه اش رو تحویل داد
_ روز خوش
آخرین چیزی که قبل از بستن در شنید
جمله ی کوتاه پستچی بود و بعد هم زمان که قدم هاش رو به سمت اتاقش روی زمین میکشید با انگشت دست آزادش پوست سرش رو خاروند و به پاکت توی دستش نگاه کرد
در حالت عادی احتمالا فقط به گوشه رهاش میکرد تا سر فرصت چکش کنه ولی با دیدن آرم روی پاکت کافی بود تا درست جلوی در اتاقش از حرکت متوقف بشه و چشم هاش به درشت ترین حد ممکن تغییر سایز بدن
و ...
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐧𝐞 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐞𝐥𝐥𝐞’𝐬 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
#تهکوک #فیکشن #رمان #کوکوی #ویکوک #فن_فیک
#بی_ال #جونگ_کوک #تهکوک
#teakook #vkook #kookv
- ۱۶۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط