{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بَر کِی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفتگو آیینِ درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گُلبُنِ حُسنَت نه خود شد دلفُروز
ما دم همّت بر او بگماشتیم

نکتها رفت و شکایت کس نکرد
جانبِ حُرمت فرو نگذاشتیم

گفت خود دادی بما دل حافظا
ما مُحَصِّل بر کسی نگماشتیم!

حضرت حافظ!
دیدگاه ها (۰)

دختر_زیبا

ما ز یاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آن چه می‌پنداشتیمتا در...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم تا ...

اشعار حضرت حافظ شیرازی

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم تا...

ما زیاران چشم یاری داشتیم!

ما زیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه می پنداشتیمتا درخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط