آدمها یک روز می آیند مقابلت بالا و پایین میپرند
آدمها یک روز می آیند مقابلت بالا و پایین میپرند
خودشان را به آب و آتیش میزنند
تا آنها را ببینی به انها توجه کنی محبت کنی
محبت کردن که شروع میشود به بودنشان که عادت میکنی پای بودنشان که حساب باز میکنی
شروع میکنند به رفتن
این طبیعت انسان هاست بعد از هر رفتی آمدی دارند بعد از هر امدی رفتی
اما تلخ ترین قسمت قصه این میشود آنکه محتاج نیم نگاهت بود تا از گوشه نگاهت محبت بچیند حالا آنقدر محبت به خوردش داده ای دیگر تو را نمیشناسد چشمش کور شده است
تلخیِ قصه اینجاست
وگرنه هم من هم شما هم آدمهای رفت و امدی
به رفت امد ها عادت کرده ایم...!!!
خودشان را به آب و آتیش میزنند
تا آنها را ببینی به انها توجه کنی محبت کنی
محبت کردن که شروع میشود به بودنشان که عادت میکنی پای بودنشان که حساب باز میکنی
شروع میکنند به رفتن
این طبیعت انسان هاست بعد از هر رفتی آمدی دارند بعد از هر امدی رفتی
اما تلخ ترین قسمت قصه این میشود آنکه محتاج نیم نگاهت بود تا از گوشه نگاهت محبت بچیند حالا آنقدر محبت به خوردش داده ای دیگر تو را نمیشناسد چشمش کور شده است
تلخیِ قصه اینجاست
وگرنه هم من هم شما هم آدمهای رفت و امدی
به رفت امد ها عادت کرده ایم...!!!
- ۵۹۶
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط