{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمها یک روز می آیند مقابلت بالا و پایین میپرند

آدمها یک روز می آیند مقابلت بالا و پایین میپرند
خودشان را به آب و آتیش میزنند
تا آنها را ببینی به انها توجه کنی محبت کنی
محبت کردن که شروع میشود به بودنشان که عادت میکنی پای بودنشان که حساب باز میکنی
شروع میکنند به رفتن
این طبیعت انسان هاست بعد از هر رفتی آمدی دارند بعد از هر امدی رفتی
اما تلخ ترین قسمت قصه این میشود آنکه محتاج نیم نگاهت بود تا از گوشه نگاهت محبت بچیند حالا آنقدر محبت به خوردش داده ای دیگر تو را نمیشناسد چشمش کور شده است
تلخیِ قصه اینجاست
وگرنه هم من هم شما هم آدمهای رفت و امدی
به رفت امد ها عادت کرده ایم...!!!
دیدگاه ها (۱)

[•] عمارت عشق [•] part:  19دازای نگاهش کمی نرم شد... این مدت...

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

دلَکَــــــــم..همه چیز را که نبــــــــاید زود فراموش کنی.....

شاید اگر میدانستی من یک دختر احساساتی امکه دلم مرد شاد میخوا...

همه دارن خودشونو واسه روز مادراماده 😔 💔 میکنند من چیکارکنم...

یخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد ...

یخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط