{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسیدم ازو

پرسیدم ازو
واسطهٔ هجران را 
گفتا سببے هست 
بگویم آن را ،
من چشم توام 
اگر نبینے چه عجب 
من جان توام ،
کسے نبیند جان را …
دیدگاه ها (۱)

چه کار به حرف مردم دارم... زندگےمن همین است شب که مےشود عاشق...

شاید فردایےدوردورتر از تمامےباورهااحساس را نفس بکشم.شاید سکو...

خیلےهم سخت نیستیاد گرفتنِ اینکهقدم هایت را آهسته باید بردارے...

درڪناردلبرم آرامشے‌آمد بہ دلبازآغوشش مرامست وخرابم مے‌ڪندچشم...

اندر تنِ من ..جان و رگ و خون؛همه اوست'چیست دریا؟چشم پر از اش...

*ای پادشه_خوبان داد از غم_تنهایی

دیدم که غم خاموش بر کناری بنشسته، اشک بی‌صدا فرو می‌ریخت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط