{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه
همه بچه ها رسیدن به اردوگاه
بکی تا امیل رو دید شد🍅و سعی می کرد نگاش نکنه و نزدیکش نشه تا چشمش اوفتاد به انیا و سریع رفت پیش انیا
انیا و اندر داشتن باهم حرف میزدن که بکی اومد
بکی:ببخشید،باید انیا رو قرض بگیرم😁
بکی بدونه معطلی انیا رو کشون کشون با خودش برد.
رفتن تو یه اتاق نشستن
بکی:انیا من و امیل دیشب به هم گفتیم احساسات.مون...
انیا:ببین بکی بزار از الان چند تا چیز رو روشن کنم..
اولین بوسه خیلی مهم،و به این هم بستگی داره کجا باشه و سعی کن تو اتاق حواب نباشه که به جاهای باریک کشیده میشه.
۲،این که هم رو چی خطاب می کنید و چطوری باهم حرف میزنید........
بکی:خوب اگه نامزد کنیم چی؟
انیا:به خوب نکته ای اشاره کردی!
۱،شب اول هم خیلی مهم هست!
وقتی به خواب میرسی اولش می ترسی،بعد از این که چراغ رو خاموش می کنی و میری رو تخت احتمال زیاد بغلت میکنه
بکی:چطوری😨
انیا:دست هاشو دور بدنت میندازه و می یار سمت خودش،وقتی نفس های گرمش بهت می خوره ممکنه بترسی،ولی چیزی نیست
انیا:و تا یادم نرفته!،سعی کن با لباس باز جلوش نباشی که اون قریظه.شون....
بکی:کدوم قریظه؟
انیا:همون که میگه حمله کن به بدن طرف(بکی خیره سرش دکتر عشق بودا)
بکی:اصلا وایسا،تو اینارو از کجا میدونی؟
انیا:خیره سرم دستیار دکتره عشق هستما☺️

ویو نویسنده
بچه ها خستم گرم.مم هست و دارم دیوانه میشم و الان سره کلاسم که دارم این پارت رو میدم ساعت ۴ الان هااااا
دیدگاه ها (۹)

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

p8بچه ها رفتن سره کلاس تا مربی کرزش امد وگفت وسایلتون رو جعم...

عشق سبز و صورتی

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط