خانم باربارادی آنجلس در کتاب لحظههای ناب زندگی
خانم باربارادی آنجلس در کتاب لحظههای ناب زندگی
جمله جالبی به شرح ذیل بیان میکند :
اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم.
بعد داشتم میمردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم، بعد دلم لک زده بود که ازدواج کنم و بچهدار شوم.
بعد همیشه منتظر بودم که بچههایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم.
بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم میمیرم که یک دفعه متوجه شدم « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم »
شاد بودن و احساس خوشبختی را به اگر هایمان مربوط نکنیم .
زیرا اگرها پایان ناپذیرند و بیاد داشته باشیم زندگی یک سفر است و هدف نیست.
جمله جالبی به شرح ذیل بیان میکند :
اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم.
بعد داشتم میمردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم، بعد دلم لک زده بود که ازدواج کنم و بچهدار شوم.
بعد همیشه منتظر بودم که بچههایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم.
بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم میمیرم که یک دفعه متوجه شدم « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم »
شاد بودن و احساس خوشبختی را به اگر هایمان مربوط نکنیم .
زیرا اگرها پایان ناپذیرند و بیاد داشته باشیم زندگی یک سفر است و هدف نیست.
- ۱.۳k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط