{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

، پدری برای تست پسرش در مقابلش قرآن, سکه و مشروب گذاشت.

، پدری برای تست پسرش در مقابلش قرآن, سکه و مشروب گذاشت.
گفت: اگر قرآن را برداشت مومن می شود اگر سکه را کاسب و اگر مشروب را فاسد می شود

پسر آمد و قرآن را زیر بغل زد , سکه را در جیب گذاشت و مشروب را سر کشید


پدر آهی کشید و گفت: بی شرف آخوند میشه!‌
دیدگاه ها (۱)

از شیخ بهایی پرسیدند؟ای شیخ !! خدا را کجا یافتی؟فرمود: من خد...

همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیستگاهی به خاطر بودن کسی است...

لاک پشت، پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده های‌ دنیا طولانی ...می دانس...

، پسر داشتن حس شیرینیه که من تجربه اش کردم و بارها خدا رو به...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۲: صبح قبل از جنگچند ساعت بعد…نور کامل صب...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

رمان انفجار و امید

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۴: دسر خطرناکچند دقیقه بعد…سوآ با دقت مشغ...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤دختر با بغض به پسر ز...

برادر ناتنی

صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم!؟ ماه بیجا بکند مثل تو زیبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط