خودم معشوقه ی شعرهایم کرده بودمت

🍂 🍁 🍂 "خودم" معشوقه ی شعرهایم کرده بودمت
انصاف نبود از راه نرسیده "تو" را بگیرد و با خودش ببرد...
تصور کن حال رفتگری را که
برگ ها را باعشق دور خودش جمع میکند و توفانی از خدا بی خبر،
از راه نرسیده با خود میبردِشان...
#سحر_رستگار
دیدگاه ها (۱)

⚫ شازده کوچولو می‌گفت: گُلِ من، گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغ...

🍁 🍃 🍁 باور کنید اگر چشم هایش را می دیدید،تا آخرِ عمر برای تم...

🔹 عاشق چشم هایت شدم و آبستن دردهایت مگر تو چند نفر بودی که ه...

⚫ چشمان توست که پاییز را می آراید یا که پاییز است چشمانت را ...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴⁶شب ـ عمارت جئون ـ ساعت ۱۰ـــ‌هیونا‌ــ...

دیوارهای سنگی چراغ های پرنور راهروهای شلوغ و شمع های روشنی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط