{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نترس ... به زبان بیاور ...!

نترس ... به زبان بیاور ...!

بنویس ؛
که دلت برایم تنگ شده ...!

این همه سال ...
این همه ماه ...
این همه روز ...!
من نوشتم و بی پاسخ ماند ...!

قول می دهم ،
همین که به زبان بیاوری ...

قبلِ از تمام شدنِ جمله ات ،
پایینِ
پنجره‌ی اتاقت ایستاده ام ...!
دیدگاه ها (۱)

لبخندت را ...نگاهت را ...تن ات را ...!اصلاً ،تمام تلخی هایت ...

آزرده دل ،از کوی تو رفتیم و نگفتی ...کی بود ...؟کجا رفت ...؟...

هر چه با هم ‌تر، تنها تر ...!

گاهی سکوت ؛یعنی اما ... یعنی اگر ...!یعنی هزار و یک دلیل ،که...

پرسه در جنگل...[پارت سوم]ات هنوز وسط سالن بزرگ ایستاده بود.ن...

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی»چند ماه از اون شب بارونی گ...

سناریو(درخوستی):وقتی نصفه شب زنگ میزنی بهش و میگی دلم برات ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط