آخرین بار ه من از ته دل خندیدم

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم

علتش پـول نبود

انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود

علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,

یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …

من بهِ « من » خندیدم !

ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج

نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!
دیدگاه ها (۱)

مشق شب می نویسم!صدبار، از روی هرکلمهدلتنگی ممنوع!خاطره ممنوع...

مادربـزرگ مـی گفـت:قلبـت که بـی نظـم زداز همیــشه عاشق تـری ...

هنگــــامی که دل کســـی را میشکنـــــی…صــــــدای شکستـــنش ...

★داداش★ که داشته باشی…یکی هست که آخر شبا بااینکه← خستس →ببرت...

خسته امبخدا خسته امازاین روزای تکراری ، از خنده های پشت نقاب...

روانی منP53

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط