{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر سختگیر و وحشی من...

p75_f1

ا.ت: چون شغلش اینه تو هر کار خواستی میکنی؟از خونه من برو بیرون من همچین آدم کثیفی رو به عنوان پارتنرم نمیخوام

تهیونگ نمی‌دونست چی بگه حرفای ا.ت در این باره کامل درست بود ولی اولین باری که واقعا کسی رو خواسته ا.ت بوده و بقیه دخترا برای تفریح بودن
تهیونگ: بهم یه فرصت میدی؟(کیوت)
ا.ت: نه خودتو لوس نکن برا من
ته: برا تو لوس نکنم برا کی لوس کنم(کیوت)
ا.ت: تههههههییییییوووووووننننننگگگگگگگ
ته: خو دوستت دارم لعنتی میفهمی؟کشیدی دردشو؟میفهمی چقدر خودمو عذاب دادم تا الان با قرص روان گردان حاظر شدم اعتراف کنم؟(داد_یقه ا،تو گرفت)
ا.ت: اره میفهمم خودمم کشیدم ولی عمرا نمیتونم بااین کنار بیام که منی که خواهرت بودم و باهات بزرگ شدمم به عنوان طعمه ببینی

تهیونگ یقه ا،تو ول کرد و سریع کفشاشو پوشید و از خونه دختر زد بیرون میدونست عاقبت این اعتراف همینه ولی یچی تو وجودش درد میکیرد شاید میتونست اسمشو قلب بزاره چیزی که فقط از اول زندگی یک پمپاژ خون بود

ا.ت با رفتن تهیونگ تازه فهمید چه دردی بهش تحمیل کرده چون حالا تو وجود خودش هم پیچیده بود...شاید اگر زور میزد بخوابه میتونست مغزشو جمع کنه
ا.ت: پسر خوشگل من خیلی وقته بنفیته

اون شب تهیونگ به یونا گفت که همونجور که حدس زده بوده نه گرفته و کلی توهین هم بهش شده...حرفایی که در ظاهر حق بودن ولی باطنن نه!
...
ویو فردا
تهیونگ بفرمایید
...
تهیونگ: الان؟بفرسش داخل
...
کمی گذشت و در با تقه ای باز شد
ا.ت: سلام اقای کیم
تهیونگ: سلام خانوم جئون چیزی شما رو کشونده اینجا
ا.ت: میخوام سهاممو ببخشم و البته قسمت اشتراکی رو
تهیونگ: پول نون خوردنشون از کجا میاد؟
ا.ت: من قدری پول دارم که تا آخر عمر نخوام کار کنم و تازه میتونم هر روز یه خونه و ماشین جدید بخرم...باز هم تموم نمیشه
تهیونگ: راجب اینده فرزندانتون فکر کردید
ا.ت برای بچه اونا هم حتا پول هست
تهیونگ: پس واقعا میخواید..
ا.ت: بله!

نیم ساعت بعد ا.ت با تمام کردن امضا ها به سمت تهیونگ رفت...تو دلش یچیزی سنگینی میکرد...دستشو روی میز زد که تهیونگ سرشو بالا اورد و سوالی بهش نگاه کرد
ا.ت: یه درخواست دارم
تهیونگ: درخواست؟
ا.ت: راجب اعترافت من..
ته: قبلا حرفاتونو زدی منم میدونستم جوابم همینه پس لطفا خودتو مقصر ندون و برو که از زندگیت لذت ببری:)
ا.ت: نه!
ته: لطفا بفرما بیرون
ا.ت از جلوی میز به سمت صندلی امد و کروات تهیونگ و سمت خودش کشید و لبای نرمشو به لبای پسر چسبوند
ا.ت: با همه عوضی بودنت میخوام باهام بمونی تا هر وقت یشه
تهیونگ: تو..
ا.ت: اره منم دوستت دارم من عاشقتم من روانیم فقط متاسفم که زودتر نگفتم بهت
ته: چرا الان؟
دیدگاه ها (۰)

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

☆why do you cry.??

🔘مدیر مؤسسه اروپایی جنگ: آمریکایی‌ها ضربه سختی خوردند و اکنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط