{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه شیطان پارتآخر

معشوقه شیطان پارت۵(آخر):
مارینا داشت به پنجره نگاه می کرد که خوابش برده
موزان هم اونو بغل کرد برد رو تخت و خوابید
(نکته:فردا عروسیشون بود)
صبح شد و جیک جیک پرندها مارینا رو بیدار کرد
و هم رفت صبحانه بخوره
که موزان اومد و گفت که شب عروسیمونه و وقتی صبحانه ت رو خوردی بیا بریم لباس برای عروسیمون بگیریم
مارینا صبحانه ش رو خورد با و با موزان رفت بازار
خلاصه می گم اونا به بازار رسیدن و از ماشین پیاده شدن و رفتن به سمت یه لباس فروشی
مارینا:این کت و شلوار چطوره ؟
موزان:آم خوبه همینو می خرم
(یاد داشت نویسنده:موزان داداش تو هزار تا کت و شلوار داری کافیت نی_🤡)
بعد ش هم رفتن سمت یه لباس فروشی زنونه
مارینا هم لباسش رو انتخاب کرد
(لباس مارینا شد ۲۶ میلیون🗿🤌)
شب:
مارینا لباسش رو پوشیده بود و موزان هم همینطور بعد باهم رفتن سمت سالن عروسی )خب (بریم سر اصل مطلب)

عاقد کی بود؟هیسوکا

هیسوکا:خانم مارینا آیا میخواین با آقای موزان ازدواج کنید؟
مارینا:آره
هیسوکا:آقای موزان آیا میخواین با خانوم مارینا ازدواج کنید؟
موزان:بله
هیسوکا:مبارکه^^
گلییییییییی

و این گونه موزان با مارینا ازدواج کرد


خب اینم از پارت آخر این داستان.
نظرتون.🎀
چطور بود؟¿
دیدگاه ها (۱۸)

بچه ها یکی رو می خوام که باهاش وید مشترک درست کنم(کسی که اوس...

سوال پست:آیزتسو چی رو تو دنیا بیشتر دوس داره؟اگه گفتی کلک😆

یک عدد داستان مصور کوته درست کردم☝🥸 سرش پاره شدم🔪🤓خب من که ز...

برای دیتیز ایشون کشیدمریدم میدونم نیاز به یاد آوری نیستامیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط