ای کاش که مهتاب شبم روی تو باشد

ای کاش که مهتاب شبم روی تو باشد
ظلمتکده ام سلسله موی تو باشد

موم لب تو پرشده از شهد عسل تا
تلخی لبم حسرت کندوی تو باشد

در فصل درو کاش تنم خوشه گندم
تا در بغل داس دو بازوی تو باشد

چشمی که خمار قدحی باده ناب است
مست می آن نرگس جادوی تو باشد

موسی ید بیضا و مسیحا نفسش گرم
درمان دلم گوشه ابروی تو باشد

بگذار سرت رابه سر شانه ام امشب
بر دست دلم حلقه گیسوی تو باشد
دیدگاه ها (۱)

من که همچون شیر جنگل را چپاول میکنم چشم آهو را که میبینم، تع...

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟اینکه از من دلخوری انکار...

آبشار پیرغارچارمال بختیاریفارسان-روستای ده چشمه

چه حس قشنیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط