دلم گرفته ...
دلم گرفته ...
اونمیداند و در خیالش من شادم ...
سخته ...
به خاطر مُشتی جماعت ، راندنش سخته ...
گفتم برو که شاد باشی ...
او رفت و غمگین ...
من ماندم و غم ...
رسم عجیبیست ...
میخواهم و میخواهد ، دیگران ناراضی ...
و همه در خیالشان شادم ...
و هیچ کس نمیداند که شبی نیست که به یادش اشک نریزم ...
دلم به حال خودمان میسوزد ...
من اینجا ...
او آنجا ..
ودر انتظار یک نگاه از سوی دیگری ...
وهیچ یک جرئت این کار دَرِش نیست ...
و او خوب میداند که به یادشم ...
قولی دادم برایش ...
قولی که میمانم به پایش ...
قول من قولیست که شکسته نمیشود ...
قرار بود به یادش بمانم تا ابد ...
و او نمیداند که تا ابد منتظرش میمانم ...
( نوشته از خودم و شرح حال اکنونم )
اونمیداند و در خیالش من شادم ...
سخته ...
به خاطر مُشتی جماعت ، راندنش سخته ...
گفتم برو که شاد باشی ...
او رفت و غمگین ...
من ماندم و غم ...
رسم عجیبیست ...
میخواهم و میخواهد ، دیگران ناراضی ...
و همه در خیالشان شادم ...
و هیچ کس نمیداند که شبی نیست که به یادش اشک نریزم ...
دلم به حال خودمان میسوزد ...
من اینجا ...
او آنجا ..
ودر انتظار یک نگاه از سوی دیگری ...
وهیچ یک جرئت این کار دَرِش نیست ...
و او خوب میداند که به یادشم ...
قولی دادم برایش ...
قولی که میمانم به پایش ...
قول من قولیست که شکسته نمیشود ...
قرار بود به یادش بمانم تا ابد ...
و او نمیداند که تا ابد منتظرش میمانم ...
( نوشته از خودم و شرح حال اکنونم )
- ۳۹۸
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط