{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"  𝚃𝚑𝚎  𝙿𝚛𝚒𝚌𝚎  𝙾𝚏  𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑  "

"  𝚃𝚑𝚎  𝙿𝚛𝚒𝚌𝚎  𝙾𝚏  𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑  "
"  𝙿𝚊𝚛𝚝  𝟷  "


الفا مونث در زیرزمینی که به اندازه شب ها تاریک و همینطور سرد بنظر میرسید با دست و پاهایی که توسط طنابی سر سخت به صندلی بسته شده بود خیره مردی بود که باعث شروع تمام بدبختی هاش بود.


- واقعا نمیترسی بدمت دست پلیس ؟ همچین کاری از من کاراگاه بعید نیست جئون !!


خنده های انیگما گوش های هانا رو پر و عصبیش کرد..
( انیگما یه نژادی هستن که تمام نژاد ها حتی از الفا ها قوی و قدرتمند ترن و تعدادشون خیلی کمه..)
وقتی از خنده های ترسناک جئون که چند ثانیه پیش پخشش کرده بود تنها الان ذره ای روی لبش باقی مونده بود خطاب به الفا زن گفت :


- نمیتونی !


جونگ کوک جوری کلمه رو با لحنی سرد زمزمه کرده بود که تن الفای دختر یخ بست.
هرچند جمله بعدی جونگ کوک باعث ناباوری و وحشت الفای جوان شده بود.


- بنظرم دوست نداری مادرت رو در حالی که توی خون خودش غرق شده رو ببینی هوم ؟؟



─────────────────────

چند روز قبل  *سئول*


نور کم خورشید که در حال غروب کردن بود روی اسفالت خشک خیابون برخورد کرده بود اما هیچ گرمایی در وجودش نبود در عوض وزش باد های سرد باعث رقصیدن موهای هانا که روی پالتوی بلند افتاده ، شده بود.
هانا با چهره ای خنثی با پوشه مشکی همراه با پرونده ای که اندازه جونش مهم بود رو در دست داشت ، به سمت ماشین شخصی اش حرکت میکرد.
الفا که قفل ماشین رو باز کرده بود با نگاه کردن به اطرافش در ماشین رو باز و سوارش شد..
دختر وقتی سوار ماشین شد کیف چرمی اش همراه با پوشه و پرونده رو به سمت صندلی بغلش پرت کرد و سرش رو فرمون ماشین گذاشت.
رایحه دختر که بخاطر عصبی شدن و استرس تند شده بود در فضای ماشین پخش شد هرچند اگر امگا و یا حتی بتایی در ماشین وجود داشت با بو کردن رایحه الفا حالش بد و راهی بیمارستان میشد.
افکار های هانا مانند طنابی نازک که سخت بهم گره خورده ، شده بود..
سوال های بی جواب الفا مدام مثل پیامک های داخل موبایل پشت سر هم در ذهنش ظاهر میشد و دختر رو بیشتر و بیشتر گیج میکرد...
این پرونده که در ظاهر بسیار ساده اما از درون بسیار سخت و پیچیده بود بهش واگذار شده بود چرا که او سابقه کاری درخشانی داشت..
اما اگه دختر هم مانند همکارش و باقی قربانیان ناپدید بشه چی؟  ایا واقعا میتونست این پرونده رو حل کنه؟؟
هیچ اطلاعاتی از پرونده نداشت اما میدونست همین باعث ناپدید شدن چند نفر شده از جمله همکارش کیم تهیونگ !!
هانا با کلافگی سرش رو بلند کرد و با چهره ای خسته کلید ماشین رو چرخوند که ماشین با تولید صدا های عجیبی از خودش روشن شد.
الفا با چرخوندن فرمون ، ماشین رو توی خیابون قرار داد و مثل خودرو های دیگه داخل خیابون حرکت کرد و راهی خونه اش شد..
شاید واقعا الفا میتونست داخل خونه خودش جوابی برای سوال های پیش اومده اش پیدا کنه.


⋆       ⋆        ⋆        ⋆        ⋆        ⋆        ⋆        ⋆


چطور شد؟ خوب شد ؟
شرط : ۵۰ لایک ۱۲۰ کامنت

#تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #فیک #فیکشن #رمان #داستان #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۴۲)

https://wisgoon.com/sonia_hoبانو حمایت شه.

@jeon_rosha1 بانو فالوشه

دنیای فانتزی امگاورس اینجوریه که هر کسی دنیای خودشو میتونه ب...

"  𝚃𝚑𝚎  𝙿𝚛𝚒𝚌𝚎  𝙾𝚏  𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑  " " تاوان حقیقت " فصل 𝟷 ๋ ژانر ← <...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط