روزی می آید که جهان کودکستان بی در و دروازه ای خواهد شد آ
روزی می آید که جهان کودکستان بی در و دروازه ای خواهد شد آنجا هرکسی وظیفه خود را به نیکی و راستی آموخته است یکی مهربانی را نقاشی میکند دیگری گلها را به خانه نور میخواند و سومی مشغول سرودن ستاره میشود آنجا از نام و نشان و قبیله خبری نیست و نه هم همه را، همه هم را عزیزم عزیزم صدا میزنند روزی میرسد که کودکی برای تماشای کلکسیون کینه به موزه میرود تا از جهالت اجداد خود باخبر شود آن روز بجای درخت بی ثمر تنهایی کنار هر کوچه شکوفه های برکت و بهار و بیداری میروید و نه هم همه را ، همه هم را عزیزم عزیزم صدا میزنند...
- ۸۹۳
- ۲۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط