{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 122・⁠]⁠ᕗ

باید چیکار میکردم؟ دهنم رو میبستم و فدا میشدم تا عده ای رو
عاشقشونم نجات بدم یا باید دهن باز میکردم و ریسک مرگ عزیزام
رو میپذیرفتم؟
اگه میگفتم و اون.. واقعا جونگکوک و مامان و بابا رو میکشت؟
نفسم در نمیومد. مغزم کار نمیکرد.همه وجودم له بود.
ساعتها نشسته بودم و گریه میکردم که ضربه ای به در خورد و
خدمتکاری خبر آورد همه توی سالن منتظر من نه... من کشش رو ندارم
نه..خدای من. داغون در حالیکه داشتم میوفتادم بلند شدم و به اجبار به سالن‌ رفتم.
بابا و توماس و دین و مامان و جولی همه توی سالن بودن.
از نگاه کردن به توماس اوقم میگرفت.
بابا : توماس قراره چیزی بگه که خواست همه باشن.كريستينا..نميدونم چی میخواد.
انگار تازه متوجه وضع داغونم شد و گفت : خوبی کریستینا؟
مامان سریع جلو اومد و دستی به صورتم کشید و گفت : صورتت مثل
گچ سفید و دور چشمات کبود و قرمزه... حالت خوب نیست عزیزم؟
دین : میخواین دکتر رو خبر کنم؟
اروم و با نفرت به توماس نگاه کوتاهی انداختم و اروم گفتم : نه..خوبم..
بابا نگران گفت : مطمینی؟
به زمین خیره شدم و گفتم : بله سرورم
توماس لبخندی زد و گفت : اگه اعلاحضرت اجازه بدن میخوام مسیله
ام رو عنوان کنم.
بابا : خوب.. ما گوش میکنیم.
توماس : من میخوام فردا ازدواج کنم
بابا متعجب گفت : فردا؟ با کی؟
توماس : با پرنسس کریستینا..
همه هینی گفتن و متعجب به توماس خیره شدن و من بی روح
ترین ادم جمع بودم که همچنان به زمین خیره بودم و فقط تكون
پردردی بهم وارد شده بود.
به بابا نگاه کردم که اخم کرد و گفت : فک کنم خبرها رو نشنیدی
توماس..کریستینا داره فردا با شخص دیگه ای ازدواج میکنه.. با جونگکوک
توماس : میدونم. درباره اش شنیدم. اما من با پرنسس صحبت کردم
و راضیش کردم..مگه نه پرنسس؟
نگاه متعجب و شوکه همه روی من اومد. قلبم داشت از سینه ام بیرون میزد. باید چیکار میکردم؟
درمونده به صورت تک تک عزیزانم نگاه کردم
بابا اخمش رو غلیظ تر کرد و گفت : کریستیناا.. توماس چی میگه؟
دين : من فک میکنم یه سوء تفاهم پیش اومده..یعنی منظور
کریستینا چیز دیگه ای بوده و شاهزاده توماس اشتباه برداشت
کرده.
دیدگاه ها (۰)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 123・⁠]⁠ᕗداداش عزیزم داشت سعی...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 124・⁠]⁠ᕗگریه ام بلند تر شد. ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 121・⁠]⁠ᕗحس خیلی بد دردی تو ک...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 120・⁠]⁠ᕗپر سوزش داد میزدم و ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط