گر دلم خواست به کنجی بنشینم دلتنگ
گر دلم خواست به کنجی بنشینم دلتنگ
گردلم خواست بگیرم تا شب
گر بخواهم بسوزم از تب
نکنی آزارم
نکنی بیمارم
گر دلم خواست بخوابم
نکنی بیدارم
منو از عشق جدایم نکنی
در دل وادی بی عشقی ها
چشم و دل بسته رهایم نکنی
من درین دشت بر از خوف وخطر
جزء به الطاف توام نیست نظر
من در این کوچه بی عابر و تنگ
که در آن نیست به جزء شیشه و سنگ
به کجا روی کنم
جزء گل روی تو را چه گلی بو کنم
گردلم خواست بگیرم تا شب
گر بخواهم بسوزم از تب
نکنی آزارم
نکنی بیمارم
گر دلم خواست بخوابم
نکنی بیدارم
منو از عشق جدایم نکنی
در دل وادی بی عشقی ها
چشم و دل بسته رهایم نکنی
من درین دشت بر از خوف وخطر
جزء به الطاف توام نیست نظر
من در این کوچه بی عابر و تنگ
که در آن نیست به جزء شیشه و سنگ
به کجا روی کنم
جزء گل روی تو را چه گلی بو کنم
- ۴۵۹
- ۱۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط