دست مرا بگیر

دست مرا بگیر

که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت

که هوش از سرم ربود .

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ  ها می کند ، پرهایش سفید ...

نام : کوروشنام پدر : کمبوجیه اولنام مادر : ماندانادودمان : ه...

آخرش روزی بهار خنده هامان می رسدپس بیا با عشق فصل بغض مان را...

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داریشکسته قلب من جانا به عه...

🩵🩵🩵🩵🪶دست مرا بگیرکه باغ نگاه تو چندان شکوفه ریختکه هوش از سر...

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط