{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 7
چشمانی همچو خون
کاتسوکی: این همه ادم تو کلاس، الا بلا من؟ اصلا تو چرا باهام اینجوری حرف میزنی؟ چرا سعی میکنی بیشتر باهام حرف بزنی و همیشه نگام میکنی؟ توی سالن هم با حرف من بیشتر خندیدی. نکنه دوسم داری؟
با این حرف کاتسوکی خشکم زد. همهمه ها بیشتر شد. نباید بزارم درباره حس من به کاتسوکی میفهمیدن. لال بودم. سرم پایین بود ولی نمیتونستم بزارم الکی بفهمن. گفتم: اخه چرا باید عاشق تو بشم؟ تو که بی اعصابی. تازه خوشگلم نستی. پس بار دیگه اینو نگو
کاتسوکی میخواست جیزی بگه که ایزاوا اومد تو و نزاشت که کاتسوکی حرفشو بزنه. بعضم گرفته بود. سرم پایین بود. چطور میتونست این حرفو بزنه؟ نفهمیدم کلاس چجوری تموم شد. سریع کیفمو برداشتم و از کلاس اومدم بیرون و به خونه رفتم
درو باز کردم اولین جایی که رفتم تختم بود. موقعی که پوست صورتم به تخت خورد نتونستم جلوی خودنو بگیرم و شروع کردم به گریه کردن. اخه چه گناهی مرتکب شده بودم که باید تاوان پس میدادم. کل شب رو گریه کردم(اخه کاتسوکی خر چه کاری بود با ایزوکو بدبخت کردی گناه داره بنده خدا)
دیدگاه ها (۲)

واه🗿دنیایی از انیمه های مختلف🌀💤به جمع ما بپیوند💤🌀که پشیمون ن...

الان حالم به شدت خرابه و توان فعالیت ندارمفردا با تمام توان ...

همینو بدونین دارم از گشنگی میمیرم🗿اگر مردم حلالم کنین دوستون...

گیلیلیلیلیلیلیلیلی 🗿دنیایی از انیمه های مختلف🌀💤به جمع ما بپی...

پارت 8چشمانی همچو خوندوباره از خواب بیدار شدم. امروز روز تعط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط