{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح زود در سیرک کین زود تر از همه بیدار شده بود رفت توی ...

صبح زود در سیرک کین زود تر از همه بیدار شده بود رفت توی یه راهرو که پر از اتاق بود در دستش یک شیپور ظاهر کردو شروع کرد به نواختن
همه از سرو صدای کین بیدار شدن و در اتاق ها باز شد

🟣جکس: اگه گزاشتی کپه مرگمون بزاریم 😤
💗زوبل: ی روزی فرا برسه کین با دست های خودم خفه کنم 😡
🟥کین: یه ماجراجویی در انتظارتونه که اسمش هست شیطان کش یعنی قراره شیاطین بکشید😃
جکس از حرف کین خوشش اومد وگفت: من که پایه م 😁
🟦پامنی: من که پایه نیستم من از کشتن و حمله کردن بدم میاد😑
🟣جکس: نکنه میترسی😏
🟦پامنی: من نمیترسم 😡
🟣جکس: نکنه قبل از اینکه بیای سیرک همش تو اتاقت حبس بودی هیچ کاری نمیکردی😏
🔷راگاتا: جکس تمومش کن 😡
🟣جکس: اگه نکنم چی
🟥کین: بسه و برید

کین پورتال باز کرد جکس با خوشحالی وارد پورتال شد و همه پشت سر جکس رفتن

قسمت دوم اگه یک نفر فالو کنه✨
نظرتون چی بود تو کامنتا بگید 💖🎀
دیدگاه ها (۶)

همه وارد جنگل شدن 🌲🎭گنگل:اینجا کجاست؟ 😰🟣جکس: بچه ها این جارو...

ناگهان زیر پای آکازا چیزی ظاهر شد چیزی شبیه یخ ❄😈آکازا: اگه ...

سلام 🎀میخوام یه داستان خود ساختگی بنویسمفالو کنید که شروع کن...

دیروز فیلمامو مرتب میکردم که برا جدیدا جا باز کنم که به قسمت...

وقتی مه ناپدید شد آکازا به شکم رنگوکو ضربه زده بود و از کمر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط