اون چهار تا شب بر میگردن خونه
اون چهار تا شب بر میگردن خونه
مایک:تو ویل چرا با خواهر من اونم نصفه شب رفتی بیرون
ویل:تو هم با خواهر من ال شب رفتی بیرون
مایک:بحث من و ال جداس
ویل:پس بحث من و هالی هم جداس
مایک:خیلی پرو شدی
ویل:تو هم پرو شدی
مایک:میشه هر چی من بگم تکرار نکنی
ویل:اوه
ال:مایک میشه بس کنی
استیو:بزار ویل هر کار میخواد بکنه من پشتتم ویل
مایک:وات؟
مکس:منم
ال:بچه ها بس کنید هالی تو واقعا ویل رو دوست داری
هالی:من میرم اتاقم
ال دست هالی رو میگیره و میگه
ال:فرار نکن سوال منو جواب بده
هالی:اوهوم
ال:ویل تو هم هالی رو دوست داری؟
ویل:چی؟من عام ...
ال:مایک پس مشکل چیه هالی نیمه ی گمشده ش رو پیدا کرده هالی هم ویل رو دوست داره مایک نباید مشکل داشته باشی همون طور که من و تو با همیم هیچ کسی مشکلی نداره بیا خودمون رو جای این دو تا بزاریم و درکشون کنیم
مایک:باشه فقط بخاطر تو ال قبول میکنم
ال به مایک نزدیک میشه و دستاشو میگیره
ال:بیا به بقیه نشون بدیم عشق واقعی چجوریه
ال مایک رو میبوسه
ال:بچه ها برید بخوابید هر چی بوده به هالی و ویل ربط داره نه ما مایک بیا بریم بخوابیم
مایک:باشه
همگی رفتن توی اتاق و هالی و ویل مونده بودن
هالی:هی
ویل:هوم
هالی:واقعا به گا رفتیم
ویل:دقیقا
هالی:هه
ویل:تو واقعا منو دوست داری
هالی:آره با تمام وجودم
ویل:اما هالی من 3 سال ازت بزرگترم و فکر نکنم که
هالی:خب من مشکلی ندارم
ویل:واقعا؟
هالی:بنظرم بقیه باید درک کنن
ویل:داستین از اون روز معلوم نیست کجاست
هالی:آره راست میگی
گوشی ویل زنگ میخوره
ویل:الو
داستین:بچه ها دروازه باز شده
ویل و هالی از جاشون بلند میشن
ویل:چیی
هالی:ویل تو خوبی
چراغ ها روشن و خاموش میشه
ویل:وکنا لعنتی از جون ما چی میخوای
داستین وارد خونه میشه و هالی و ویل رو میترسونه و بقیه هم بیدار میشن
داستین:هعی منم داستین این یه شوخی بود
ویل:ای دهنت سرویس
هالی:وایی داشتی منو میترسوندی داستین
نانسی:چیشده بزارید کفه مرگمون بزاریم
استیو:وکنا دوباره برگشته
نانسی:من ریدم تو وکنا اسلحم کو
داستین:بچه ها آروم باشید منم شوخی کردم
جاناتان:خیلی دیوونه ای ریدم تو خودم باز
نانسی:تو غلط کردی
داستین:همگی ببخشید برید بخوابید
ادامه پارت بعدی
مایک:تو ویل چرا با خواهر من اونم نصفه شب رفتی بیرون
ویل:تو هم با خواهر من ال شب رفتی بیرون
مایک:بحث من و ال جداس
ویل:پس بحث من و هالی هم جداس
مایک:خیلی پرو شدی
ویل:تو هم پرو شدی
مایک:میشه هر چی من بگم تکرار نکنی
ویل:اوه
ال:مایک میشه بس کنی
استیو:بزار ویل هر کار میخواد بکنه من پشتتم ویل
مایک:وات؟
مکس:منم
ال:بچه ها بس کنید هالی تو واقعا ویل رو دوست داری
هالی:من میرم اتاقم
ال دست هالی رو میگیره و میگه
ال:فرار نکن سوال منو جواب بده
هالی:اوهوم
ال:ویل تو هم هالی رو دوست داری؟
ویل:چی؟من عام ...
ال:مایک پس مشکل چیه هالی نیمه ی گمشده ش رو پیدا کرده هالی هم ویل رو دوست داره مایک نباید مشکل داشته باشی همون طور که من و تو با همیم هیچ کسی مشکلی نداره بیا خودمون رو جای این دو تا بزاریم و درکشون کنیم
مایک:باشه فقط بخاطر تو ال قبول میکنم
ال به مایک نزدیک میشه و دستاشو میگیره
ال:بیا به بقیه نشون بدیم عشق واقعی چجوریه
ال مایک رو میبوسه
ال:بچه ها برید بخوابید هر چی بوده به هالی و ویل ربط داره نه ما مایک بیا بریم بخوابیم
مایک:باشه
همگی رفتن توی اتاق و هالی و ویل مونده بودن
هالی:هی
ویل:هوم
هالی:واقعا به گا رفتیم
ویل:دقیقا
هالی:هه
ویل:تو واقعا منو دوست داری
هالی:آره با تمام وجودم
ویل:اما هالی من 3 سال ازت بزرگترم و فکر نکنم که
هالی:خب من مشکلی ندارم
ویل:واقعا؟
هالی:بنظرم بقیه باید درک کنن
ویل:داستین از اون روز معلوم نیست کجاست
هالی:آره راست میگی
گوشی ویل زنگ میخوره
ویل:الو
داستین:بچه ها دروازه باز شده
ویل و هالی از جاشون بلند میشن
ویل:چیی
هالی:ویل تو خوبی
چراغ ها روشن و خاموش میشه
ویل:وکنا لعنتی از جون ما چی میخوای
داستین وارد خونه میشه و هالی و ویل رو میترسونه و بقیه هم بیدار میشن
داستین:هعی منم داستین این یه شوخی بود
ویل:ای دهنت سرویس
هالی:وایی داشتی منو میترسوندی داستین
نانسی:چیشده بزارید کفه مرگمون بزاریم
استیو:وکنا دوباره برگشته
نانسی:من ریدم تو وکنا اسلحم کو
داستین:بچه ها آروم باشید منم شوخی کردم
جاناتان:خیلی دیوونه ای ریدم تو خودم باز
نانسی:تو غلط کردی
داستین:همگی ببخشید برید بخوابید
ادامه پارت بعدی
- ۳۵۴
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط