باز من جا مانده ام در پشت آن چشمان تو
باز من جا مانده ام در پشت آن چشمان تو
نازنینم کی شود؟ تا دل شود مهمان تو
من غریق عشقتم ناجی من کی می شوی؟
باز کن چشمان خود را تا شوم قربان تو
بشکن آن سنگینی قلب خودت را نازنین
تا بسازد مرغ دل کاشانه در ایوان تو
آسمانی شو بباران بر دلم زان مهر خود
من کویری تشنه ام در حسرت باران تو
باد سردی می وزد از سوی گیسوهای تو
نازنین افتاده ام در پیچش طوفان تو
نازنینم کی شود؟ تا دل شود مهمان تو
من غریق عشقتم ناجی من کی می شوی؟
باز کن چشمان خود را تا شوم قربان تو
بشکن آن سنگینی قلب خودت را نازنین
تا بسازد مرغ دل کاشانه در ایوان تو
آسمانی شو بباران بر دلم زان مهر خود
من کویری تشنه ام در حسرت باران تو
باد سردی می وزد از سوی گیسوهای تو
نازنین افتاده ام در پیچش طوفان تو
- ۳۸۶
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط