خداوندا شرمنده و سرافکنده ام دربرابر تمام آنچه که از بهتر
خداوندا شرمنده و سرافکنده ام دربرابر تمام آنچه که از بهترین ها بودند و از سر لطف و بزرگواریت بر من ارزانی داشته و سر راهم قرار دادی،ولی افسوس و صد افسوس که قدر هیچ یک را ندانسته و با سستی ها و ناسپاسی ها و سهل انگاری هایم هربار هم آنچه دادی باخته و برباد دادم و هم دل مهربانت را شکستم و از خودم ناامیدت ساختم.
پرودگارا بارها و بارها در سخت ترین و بدترین روزهایم،برسر تمام آن دوراهی،سه راهی،ده راهی های دشوار و خطرناک روزگار که سردرگم و حیران بودم،تنهای تنها میان جماعتی پست و حیله گر و... دستم را گرفتی و برسر راهی که خود میدانستی و تقدیر من گذارده بودی،نهادیم.اما روی گفتن حرفی و کلامی ندارم از سر خجالت مقابلت جز 1چیز آنهمه اینکه؛ببخش و بگذر از سر تمام تقصیرات این حمیدیکه بروی تو ای بهترین و زیباترین و بخشنده ترینه عالم هستی،عالم امکان چشمهایش را بکوری زده و تمام آنچه حال گفتم و همه ی آنچه در سینه ام هست و توخود میدانی تنها و بس،ازاین حمیدیکه با نادانی و سستی و...نخواسته بدست خودم و خودم و...سواختم.تشنه ام،تشنه ی آرامش،تشنه ام،تشنه ی 1فرصت دوباره،تشنه ام برای نشان دادن آنچه در حقیقت هستم و تشنه تر و تشنه تر برای نشان دادن قدرت بینهایتی که بمن داده ای،آنقدر خواهم جنگید اگر فرصت دوباره و آخری بمن عطا کنی تنها برای رضایت خاطر تو،آرامش خاطر مادرم و سربلندی و خوشبختی خودم.ببزرگیت قسم 1بار دیگر بمن سرشکسته و دلخون شده روبرگردان و نگاه کن.
حمید.نادری
پرودگارا بارها و بارها در سخت ترین و بدترین روزهایم،برسر تمام آن دوراهی،سه راهی،ده راهی های دشوار و خطرناک روزگار که سردرگم و حیران بودم،تنهای تنها میان جماعتی پست و حیله گر و... دستم را گرفتی و برسر راهی که خود میدانستی و تقدیر من گذارده بودی،نهادیم.اما روی گفتن حرفی و کلامی ندارم از سر خجالت مقابلت جز 1چیز آنهمه اینکه؛ببخش و بگذر از سر تمام تقصیرات این حمیدیکه بروی تو ای بهترین و زیباترین و بخشنده ترینه عالم هستی،عالم امکان چشمهایش را بکوری زده و تمام آنچه حال گفتم و همه ی آنچه در سینه ام هست و توخود میدانی تنها و بس،ازاین حمیدیکه با نادانی و سستی و...نخواسته بدست خودم و خودم و...سواختم.تشنه ام،تشنه ی آرامش،تشنه ام،تشنه ی 1فرصت دوباره،تشنه ام برای نشان دادن آنچه در حقیقت هستم و تشنه تر و تشنه تر برای نشان دادن قدرت بینهایتی که بمن داده ای،آنقدر خواهم جنگید اگر فرصت دوباره و آخری بمن عطا کنی تنها برای رضایت خاطر تو،آرامش خاطر مادرم و سربلندی و خوشبختی خودم.ببزرگیت قسم 1بار دیگر بمن سرشکسته و دلخون شده روبرگردان و نگاه کن.
حمید.نادری
- ۷۱۲
- ۰۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط