{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نفرت عشق

💜🥺رمان نفرت عشق🥺💜
🙄🤍پارت ۳۷🤍🙄


ارسلان: مرسی که هستی البته کاش همیشه بودی...💔🥺...

دیانا: واییی مظلوم کی بودی تو😂💔


ارسلان:😐😐💛💔


دیانا: بشین فیلم نگاه کن زر نزن😭😂💔

ارسلان😐💔

❤️🧡💛💚💙💜

صبح شد

❤️🧡💛💚💙💜


#دیانا

دیانا: ارسییییییییییییییییییییییییییییییییییی😐💔


ارسلان..


#دیانا

بیدار نمیشه نح حالا دارم واست😂💔

رفتم اشپز خونح یک پارچ اب اوردم رفتم بالا سر ارسیییی


دیانا: ارسلاننننن😂💔

ارسلان بیدارشد

ارسلان: 😐😐💔

دیانا: پاشوو😂💔

ارسلان...

پارچ ابو ریختم رو لباسش😂😂😂💔

دیانا:😂😂😂😂😂💔

ارسلان😡😡😡😡💔

دیانا:پاشووو دیگه باز یک پارچ دیگح اب میخای چغندر😂😂💔

ارسلان: به مح میگی چغندر😐😂

دیانا: اوم😌😂💔

ارسلان:...

رفتم اشپزخونه صبحونه رو اماده کنم🥪🍯🍴

ارسلان: مح میرم لباسمو عوض کنم😂🥺

دیانا: بروووو😅💔

صبحونه رو اماده کردم🥧🍯🍴
(نیمرو، عسل، کره ، پنیر، حلوا....)😋💕😂

ارسلان اومد🚶💙

ارسلان: اووووووووه اوههههه چخبرههه 😋😂💔

دیانا:😌🧡😂💔

نشستیم صبحونه رو خوردیم🍴🍽


#نیکا🥺🤍💜

صبح شده بود رفتم اتاق متین💙💚

متین بیدار شده بود زیر پتو سرش تو گوشی بود📱💞

نیکا: اقای امینییی😌💜💙

متین: بله خانوم فلاحی😂💜💙

نیکا: تشریف نمیارید صبحانه؟🤨❣

متین: بل بل الان خدمتون میرسم😂💔

نیکا: متیننن پاشوو لوس بازی درنیار😂😑

متین:😂😂


ادامح دارد....🥺🤍💜
دیدگاه ها (۱۰)

دیانا❤💋

ارسلان💞💜

💛💜❤:-) ✋

پسرممم ۱.۷ شددد😻❤💜مح فداش💛🙆بالا تر از اینا لیاقتته ووش💞:-)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط