{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر وقت تو تلویزیون نشون میداد شهیدا رو میگفت علی جان مادر

هر وقت تو تلویزیون نشون میداد شهیدا رو میگفت علی جان مادر چشمم دیگه سو نداره کی میای...
اگ هم میزدی شبکه دیگه بغض میکرد.دلت نمیومد...کار هر روزش پاک کردن قاب عکس علی و گل گلدون کنار قاب عکس رو عوض کردن...
تا اینکه شهدای گمنام رو آوردن...
صب ک شد رفت چادری ک علی از مشهد براش خریده بود و پوشید با یه روسری سفید...چشاش برق میزد...اره اون روز باهمه روزا فرق داشت...شاد بود انگار قراره علی رو ببینه
رفتیم پای جنازه ها...عکس به بغل بهم آروم گفت محمد علی میش اون جنازه وایساده...
نرگسم گفت آره دایی علیه...
حالش خوب بود،یه دفعه نمیدونم چی شد از حال رفت ...بردیم بیمارستان ،بردنش ICU نزدیک اذان مغرب بود...
دکتر از اتاق اومد بیرون و گفت متاسفم،میدونستم امروز روز علی و مادرش بود...
فرشته من دیگه شادی پیش پسر کوچیکت به اندازه این سالها ک منتظر بودی بغلش کن
مبارک باشه دیدارتون...
دیدگاه ها (۳)

...

دلمان خوش استکه . . . مینویسیم! . . .و دیگــران . . . می خـو...

...

تک پارتی

دوپارتی _ چشمهای آبی _ Blue eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط