{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در من زنی‌ می‌ رقصد

در من زنی‌ می‌ رقصد
من به تبلورِ لحظه می‌‌ اندیشم
به سماجتِ دخترانِ معصوم به افسونِ عشق
به کشاکشِ پر تردیدِ خاطراتِ خوب از روز‌های دور ..
در من ، یک شرقی‌ِ عصیانی
بی‌ هیچ مجالی ...
بر ویرانه‌ های خاموشِ روحِ رنجیده ام،پای می کوبد
و دیوانه وار می‌ رقصد
دیدگاه ها (۱)

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

پارت دو

در من زنی‌ می‌رقصدمن به تبلورِ لحظه می‌‌اندیشمبه سماجتِ دختر...

در من ....یڪ شرقۍ عصیانۍ ،بۍ هیچ مجـالۍ....بر ویرانه هـای خـ...

#جمعه... شوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهایی‌آسمان قانونِ دلت...

joĸ♥мαтɴ♥вιɴαzιrجمعهشوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهایی‌آسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط