Maknae Line
PART:۲
چند پارتی
نمی دونستم برم چپ یا راست
هر سمتی میرفتم اون صدای آرامش بخش و ترسناک میامد
ا.ت: چپ یا راست؟
به سمت راست رفتم
صدا واضح تر شد اما یهو
قطع شد
کوک: خوش امدی سکسی گرل
کوک: خیلی وقته منتظر تیم
ا.ت: شما.. ک.کی هستین؟
جیمین: ددی های جدیدت بیبی
کوک: به ما میگن مَکنه لاین
ته: چه حسی داری الان ۳ تا ددی داری ا.ت شی؟
ا.ت: شما عوضیا اسم منو از کجا میدونید؟
ا.ت: ولم کنید بزارید برم
ته: اما تو تازه امدی( بم)
ته : و ما نمیزارم بیبیمون جایی بره
ا.ت: شما سه تا خیلی گوه خوردین
ته: لیتل بچ...ما خوب بلدیم تربیتت کنیم
داشتن بهم نزدیک میشدن
ا.ت: به من نزدیک نشین
چشم همشون زخمی بود اما زخمشون خونی نبود اما از چشم یکیشون خون میامد( کوک)
[ عکس کوک تو اون صحنه اسلاید ۲]
ا.ت: چرا.چ.چرا .ا.این.جور.ی ش.شدی؟
کوک: یکم گشنه ایم
جیمین: پس بیا کمک کن
[ عکس جیمین تو این صحنه اسلاید۳ ]
خواستی فرار کنی
کوک: تهیونگ بگیرش( عربده و عصبی)
تو همینجوری داشتی میدویدی رسیدی به یه کاخ از پله ها پاین میرفتی
ته: کجا بچه(عربده)
داشتم می دویدن که یهو رسیدم به یه اتاق رفتم داخلش
ا.ت: ( نفس نفس)
یه صدای آرومی امد انگار کمک می خواست
یونگی: ک.ک.کمک لط.لطفا د.دوستم( سرفه) ا.اسیب دیده
ا.ت: یو.یونگی
رفتم جولو دیدم ۳ تا پسر دراز کشیدن و زخمین
یونگی: ( سرفه) ه.هعی تو منو.شنا .ختی؟
ا.ت: ا.ا.اره اره چرا جین جیهوپ نامجون اینجورین
یونگی: کاره بچه هاست
ا.ت: بچه ها؟
یونگی: کوک و ته و جیمین
ا.ت: نگو که..
یونگی: اره اونا خون خوار شدن
ا.ت: یعنی خونآشام
یونگی: نه خونآشام می تونن خون نخورن و زنده باشن اما اینا خون خوارن و اگه یه روز نخورن می میرن
ا.ت: اما چی.چطور( گریه)
یونگی: همه چی از اون شب شروع شد ۱ ماه پیش بعد از اون تمرین با اعضا از سالت امدیم بیرون یه مرد تو سایه بود و کمک می خواست ما نمی دونستیم اون خونآشام هست کوک و جیمین و ته رفتن بهش کمک کنن اما اون بهشون حمله کرد و باعث شد بچه ها خونش رو بخورن و بعد تبدیل به خون خوار شدن ما رو آوردن اینجا اما خیلی بهمون کاری نداشتن از خون ما می خوردن اما کم اگه آدم پیدا نمی شد
گوش کن ببین چی میگم سعی کن نجاتشون بدی
ا.ت: اما اونا به من..
یونگی: نه حمله نمی کنن اونا اگه می خواستن تو بمیری بدون تا الان مرده بودی
ا.ت: باشه
یهو سر و کله جیمین پیدا شد
جیمین: اووو سکسی گرل ما رو جی کی بدو که پیداش کردم
یهو برگشتم دیدم جونگکوک پشتمه
کوک: تو از دست ددیت فرار کردی؟
ا.ت: ن.نه کوک
کوک: ا.ت بیا اینجا
اشاره کرد برم بغلش
ا.ت: .ک.کوک
کوک: ااااا...تتتتتتتت( داد)
رفتم بغلش که با سرعت از اونجا دور شد و منو برد تو یه اتاقی
کوک: دختر بوی خونت منو مست میکنه( خمار)
امد جولو و دندون های نیشش رو تو گلوم فرو کرد و همونطور که مک میزد
ادامه دارد....
چند پارتی
نمی دونستم برم چپ یا راست
هر سمتی میرفتم اون صدای آرامش بخش و ترسناک میامد
ا.ت: چپ یا راست؟
به سمت راست رفتم
صدا واضح تر شد اما یهو
قطع شد
کوک: خوش امدی سکسی گرل
کوک: خیلی وقته منتظر تیم
ا.ت: شما.. ک.کی هستین؟
جیمین: ددی های جدیدت بیبی
کوک: به ما میگن مَکنه لاین
ته: چه حسی داری الان ۳ تا ددی داری ا.ت شی؟
ا.ت: شما عوضیا اسم منو از کجا میدونید؟
ا.ت: ولم کنید بزارید برم
ته: اما تو تازه امدی( بم)
ته : و ما نمیزارم بیبیمون جایی بره
ا.ت: شما سه تا خیلی گوه خوردین
ته: لیتل بچ...ما خوب بلدیم تربیتت کنیم
داشتن بهم نزدیک میشدن
ا.ت: به من نزدیک نشین
چشم همشون زخمی بود اما زخمشون خونی نبود اما از چشم یکیشون خون میامد( کوک)
[ عکس کوک تو اون صحنه اسلاید ۲]
ا.ت: چرا.چ.چرا .ا.این.جور.ی ش.شدی؟
کوک: یکم گشنه ایم
جیمین: پس بیا کمک کن
[ عکس جیمین تو این صحنه اسلاید۳ ]
خواستی فرار کنی
کوک: تهیونگ بگیرش( عربده و عصبی)
تو همینجوری داشتی میدویدی رسیدی به یه کاخ از پله ها پاین میرفتی
ته: کجا بچه(عربده)
داشتم می دویدن که یهو رسیدم به یه اتاق رفتم داخلش
ا.ت: ( نفس نفس)
یه صدای آرومی امد انگار کمک می خواست
یونگی: ک.ک.کمک لط.لطفا د.دوستم( سرفه) ا.اسیب دیده
ا.ت: یو.یونگی
رفتم جولو دیدم ۳ تا پسر دراز کشیدن و زخمین
یونگی: ( سرفه) ه.هعی تو منو.شنا .ختی؟
ا.ت: ا.ا.اره اره چرا جین جیهوپ نامجون اینجورین
یونگی: کاره بچه هاست
ا.ت: بچه ها؟
یونگی: کوک و ته و جیمین
ا.ت: نگو که..
یونگی: اره اونا خون خوار شدن
ا.ت: یعنی خونآشام
یونگی: نه خونآشام می تونن خون نخورن و زنده باشن اما اینا خون خوارن و اگه یه روز نخورن می میرن
ا.ت: اما چی.چطور( گریه)
یونگی: همه چی از اون شب شروع شد ۱ ماه پیش بعد از اون تمرین با اعضا از سالت امدیم بیرون یه مرد تو سایه بود و کمک می خواست ما نمی دونستیم اون خونآشام هست کوک و جیمین و ته رفتن بهش کمک کنن اما اون بهشون حمله کرد و باعث شد بچه ها خونش رو بخورن و بعد تبدیل به خون خوار شدن ما رو آوردن اینجا اما خیلی بهمون کاری نداشتن از خون ما می خوردن اما کم اگه آدم پیدا نمی شد
گوش کن ببین چی میگم سعی کن نجاتشون بدی
ا.ت: اما اونا به من..
یونگی: نه حمله نمی کنن اونا اگه می خواستن تو بمیری بدون تا الان مرده بودی
ا.ت: باشه
یهو سر و کله جیمین پیدا شد
جیمین: اووو سکسی گرل ما رو جی کی بدو که پیداش کردم
یهو برگشتم دیدم جونگکوک پشتمه
کوک: تو از دست ددیت فرار کردی؟
ا.ت: ن.نه کوک
کوک: ا.ت بیا اینجا
اشاره کرد برم بغلش
ا.ت: .ک.کوک
کوک: ااااا...تتتتتتتت( داد)
رفتم بغلش که با سرعت از اونجا دور شد و منو برد تو یه اتاقی
کوک: دختر بوی خونت منو مست میکنه( خمار)
امد جولو و دندون های نیشش رو تو گلوم فرو کرد و همونطور که مک میزد
ادامه دارد....
- ۲۵.۱k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط