تکپارتی
#تک_پارتی
#تهکوک
تهیونگ مثل هر روز که از خواب بیدار میشد و پسرکش رو تو بغلش داشت بیدار شد و به صورت خوابالو و کیوت دوست پسرش نگاه کرد و ل*باش رو آروم جوری که بیدار نشه بو*سید
اول را*بطه همیشه از این که آرمی ها به اینکه باهمن واکنش خوبی نشون ندن هردو ترس داشتن ولی ..وقتی خودشون اون دو تا رو شیپ میکردن باعث شد خیالشون راحت بشه ❤️
کوک : ته..ساعت چنده؟
تهیونگ: ۱۱ صبح
کوک: هومم..باید بریم سر تمرین
تهیونگ: آره..من میرم دوش بگیرم
کوک: واستا منم میام..
بعد از حما*م دونفرشون به باشگاه رفتن تا با بقیه اعضا تمرین کنن..البته که از موقعی که رابط*شون شروع شده بود هم کوک هم تهیونگ به اینکه زیادی با بقیه اعضا باشن یا بغلشون کنن حساس شده بودن و حسودی میکردن🙃
چون تهیونگ تمام کوک رو واسه خودش میخواست و کوک هم از اینکه یه روز تهیونگ از دستش خسته بشه میترسید
بعد از تمرین انقدر خسته شده بودن که فقط خودشون رو روی تخ*ت انداختن تا تو آغو*ش همدیگه خستگی شون رو رفع کنن🫂
تهیونگ درحالی که موهای پسرکش رو نوازش میکرد دراز کشیده بود و کوک بیشتر خودش رو به تهیونگ میچس*بوند
تهیونگ: بیب
کوک:هوممم
تهیونگ: خیلی خستم ..خستگیم با خواب حل نمیشه🙃
کوک: اههه ..ته الان؟
تهیونگ: اگه خیلی خسته ای اشکال نداره..بخواب عزیزم❤️
کوک از حرفش پشیمون شد و دلش نمیومد وقتی عشقش بهش نیاز داره خودش رو ازش دریغ کنه
پس به جای یک را*بطه کامل ..تصمیم گرفت از راه دیگه ای ددیش رو راضی کنه🫣
و درحالی که تهیونگ دستش رو چشماش بود پایین پاهای دوست پسرش نش*ست و وقتی شل*وار و باک*سر تهیونگ رو در آورد تهیونگ به خودش امد
تهیونگ: بیب ..چیکار میکنی؟
کوک: دلم آبنبات میخواد
تهیونگ: الان؟؟؟..کوک نفسم تو که خسته ای!😐
کوک: ولی دلم آب نبات میخواد دلت میاد جلوم رو بگیری؟؟🙃
تهیونگ:اما...
ولی وقتی کوک شروع کرد به لی*س زدن دی*ک ددیش ..تهیونگ نتونست حرفش رو ادامه بده
تهیونگ:اهههه..هوممم
کوک با صدای تهیونگ نیشخندی زد و خوشحال به کارش ادامه داد و دی*کش رو سا*ک میزد
تهیونگ: اههه بیب...خیلی خوبه...اهههه
و وقتی تهیونگ با نا*له بلندی ار*ضا شد کوک فاصله گرفت و به تهیونگ نگاه کرد که از لذت صورتش به عقب پرت شده بود🙈
کوک: هومم ..عاشق تهیونگ کوچولوم❤️😈
تهیونگ: هوممم..منم عاشق بیبی شیرینمم ❤️
کوک: فقط امید وارم هیونگ ها صدات رو نشنیده باشن🫣
تهیونگ که شاهد تحر*یک شدن پسرکش بود و باید خوبش میکرد پسرکش رو بغ*ل کرد و به سمت حما*م حرکت کرد..
تهیونگ: پس ادامش رو میبریم تو حما*م تا هیونگ ها بیدار نشن 😈😂
پایان❤️😂
#تهکوک
تهیونگ مثل هر روز که از خواب بیدار میشد و پسرکش رو تو بغلش داشت بیدار شد و به صورت خوابالو و کیوت دوست پسرش نگاه کرد و ل*باش رو آروم جوری که بیدار نشه بو*سید
اول را*بطه همیشه از این که آرمی ها به اینکه باهمن واکنش خوبی نشون ندن هردو ترس داشتن ولی ..وقتی خودشون اون دو تا رو شیپ میکردن باعث شد خیالشون راحت بشه ❤️
کوک : ته..ساعت چنده؟
تهیونگ: ۱۱ صبح
کوک: هومم..باید بریم سر تمرین
تهیونگ: آره..من میرم دوش بگیرم
کوک: واستا منم میام..
بعد از حما*م دونفرشون به باشگاه رفتن تا با بقیه اعضا تمرین کنن..البته که از موقعی که رابط*شون شروع شده بود هم کوک هم تهیونگ به اینکه زیادی با بقیه اعضا باشن یا بغلشون کنن حساس شده بودن و حسودی میکردن🙃
چون تهیونگ تمام کوک رو واسه خودش میخواست و کوک هم از اینکه یه روز تهیونگ از دستش خسته بشه میترسید
بعد از تمرین انقدر خسته شده بودن که فقط خودشون رو روی تخ*ت انداختن تا تو آغو*ش همدیگه خستگی شون رو رفع کنن🫂
تهیونگ درحالی که موهای پسرکش رو نوازش میکرد دراز کشیده بود و کوک بیشتر خودش رو به تهیونگ میچس*بوند
تهیونگ: بیب
کوک:هوممم
تهیونگ: خیلی خستم ..خستگیم با خواب حل نمیشه🙃
کوک: اههه ..ته الان؟
تهیونگ: اگه خیلی خسته ای اشکال نداره..بخواب عزیزم❤️
کوک از حرفش پشیمون شد و دلش نمیومد وقتی عشقش بهش نیاز داره خودش رو ازش دریغ کنه
پس به جای یک را*بطه کامل ..تصمیم گرفت از راه دیگه ای ددیش رو راضی کنه🫣
و درحالی که تهیونگ دستش رو چشماش بود پایین پاهای دوست پسرش نش*ست و وقتی شل*وار و باک*سر تهیونگ رو در آورد تهیونگ به خودش امد
تهیونگ: بیب ..چیکار میکنی؟
کوک: دلم آبنبات میخواد
تهیونگ: الان؟؟؟..کوک نفسم تو که خسته ای!😐
کوک: ولی دلم آب نبات میخواد دلت میاد جلوم رو بگیری؟؟🙃
تهیونگ:اما...
ولی وقتی کوک شروع کرد به لی*س زدن دی*ک ددیش ..تهیونگ نتونست حرفش رو ادامه بده
تهیونگ:اهههه..هوممم
کوک با صدای تهیونگ نیشخندی زد و خوشحال به کارش ادامه داد و دی*کش رو سا*ک میزد
تهیونگ: اههه بیب...خیلی خوبه...اهههه
و وقتی تهیونگ با نا*له بلندی ار*ضا شد کوک فاصله گرفت و به تهیونگ نگاه کرد که از لذت صورتش به عقب پرت شده بود🙈
کوک: هومم ..عاشق تهیونگ کوچولوم❤️😈
تهیونگ: هوممم..منم عاشق بیبی شیرینمم ❤️
کوک: فقط امید وارم هیونگ ها صدات رو نشنیده باشن🫣
تهیونگ که شاهد تحر*یک شدن پسرکش بود و باید خوبش میکرد پسرکش رو بغ*ل کرد و به سمت حما*م حرکت کرد..
تهیونگ: پس ادامش رو میبریم تو حما*م تا هیونگ ها بیدار نشن 😈😂
پایان❤️😂
- ۱۲.۲k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط