{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۵

تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۵
ویو آنیا
صبح زود از خواب پاشدم یه لحظه دور و ورم و نگاه کردمو از خودم پرسیدم اینجا کجاس اما بعد از اینکه دامیانو بقلم رو تخت دیدم تازه یادم اومد که تو عمارت دزموندام به صورت دامیان نگاه کردم...یه کوچولو اومدم نزدیک و لبا*مو رو لبا*ش گذاشتم و دستام و آروم رو گونه هاش گذاشتم و محو تماشاش شدم...هیچ چیز ما رو از هم نمی‌گرفت...دوباره بو*سید*مش که یدفعه دامیان چشماشو باز کرد چند لحظه با تعجب بهم نگاه کرد...فکر کنم اونم فراموش کرده بود که کی تونست قلب منو به دست بیاره...با یه حرکت منو تو بغلش جا داد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد نزدیک و نزدیک تر شد و همین باعث شد قلب من بیشتر برای اون بزنه
احساس کردم صورتم داغ شده و سرخ شدم میخواست منو ببو*سه که با عجله دست هامو رو لبم گذاشتم و لباش دستامو لمس کردن یکم ازش فاصله گرفتم و با صدای آروم گفتم:دامیان مد...مدرسمون دیر شده
با چشمای تیرش به من خیره شد عشق تو نگاهش موج میزد طوری که انگار روانیه من بود...اما یدفعه ای به طور کل رنگ پوستش تغییر کرد منو هل داد و از سر جاش بلند شد و بلند گفت:م...معذرت میخوام حواسم نبود
از جام بلند شدم انگار نه انگار چیکار کردم و داشتیم چیکار میکردیم برای اولین بار خوشحالم که دارم میرم مدرسه سریع لباسامون و عوض کردیم و رفتیم پایین و سوار ماشین شدیم و خانم ملیندا موقع رفتن برای بار هزارم بهم گفت که صوتی ندیم که منو و دامیان نا*مزدیم
بعد از ۵ دقیقه با بالاترین سرعت به مدرسه رسیدیم و مدیر یه سخنرانی طولانی راجب این که دانش آموزان برتر نباید دیر کنن کرد و بعد گفت که بریم...منو دامیان داشتیم میرفتیم که یه دختر اومد و جلومون و گرفت احساس کردم قبلا دیدمش اما هر چقدر تلاش کردم یادم نیومد
دیدگاه ها (۳)

تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۶دختر گفت:هوی خانم فورجر با چه جر...

اسلاید یک لوسی و اسلاید دو آنیا هستو اینکه ببخشید اگه پارت ه...

عزیزان عمه...میخوام همین الان رگباری بپارتممممم منتظر باشید(...

گیلیلیلی🗿🎀😑

رز صورتی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط