{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین دیروز ، جمعه ، خاک گلدان را عوض کردم

همین دیروز ، جمعه ، خاک گلدان را عوض کردم
و نرگس کاشتم...گل های بی جان را عوض کردم
شبیه مادرم ، جارو زدم ... این بار قلبم را
دوباره چای سرد تلخ فنجان را عوض کردم
به گلدان ها سپردم با بهاری تازه می آیی
و در تقویم خود جای زمستان را عوض کردم
اگر باران ببارد سبز خواهم شد یقین دارم ،
که من پیراهن زرد بیابان را عوض کردم
تو در هر استخاره سوره ی انا فتحنایی
به امیدت ، نشان لای قرآن را عوض کردم
دیدگاه ها (۳)

شخصی چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم ...

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪ ...ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﺪ، ﭼ...

مرتضی پاشایی و دوس دخترش

ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍﯼ ﺷﺐ ﺑﻪﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩ .ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط