FOX

FOX
p:3

وارد کارواش شدو سمته اتاق رئیس کارواش رفت درو که باز کرد بود قهوه داغ به صورتش کوبیدو ریه اش راپر از ان بوی خوب کرد.

کوک سلامی کردو نشست به اسرار اون مرد.
کوک:سلام.
نامجون:سلام میتونم کمکت کنم؟لبخند
کوک:امم..بله میتونید چون من بنر روی در رو دیدم احتمالا نیاز به کارگر دارید میخوام اینجا کار کنم.استرس
نامجون:اره نیاز داری حقوقتو از هفته بعد میدم میتونی الان کار کنی ولی مشکلی که با لباسای اینجا نداری هوم؟لبخند
کوک:ام نه من نیاز به پول دارم فک نکنم مشکلی داشته باشم.
نامجون:خوبه برو تا بچه ها بهت لباس بدن. لبخند
کوک:ممنون.خوشحال
پسر اومد بیرون وبه سمته کارکن ها رفتو با همشون اشنا شد.
شوگا همکارش از توی رختکن یه بیکینی صورتی بهش دادو کوک با استرس به لباسه توی دستش نگاه میکرد.
شوگا:هی پسر باید بپوشیشو باهامون برقصی.لبخند
کوک:باشه میپوشم.
شوگا رفتو کوک لباسش رو پوشید.
همینکه رفت بیرون یهو.........

لایک یادت نره خوشگله
دیدگاه ها (۷)

FOX p:4که یهو همه محو کوک شدن کوک واقعا زیبا بود پوسته سفیدی...

FOX p:5راهی برای فرار نداشت.تهیونگ سعی کرد خودشو جمعو جور کن...

FOX p:2چشماشو باز کردو با انبوهی از جمعیت که راه میرفتند توی...

FOX p:1جئون جونگکوکتوی خیابونا میگشتو دنباله چیزی برای سیر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط