{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دری باز شد و

دری باز شد و
اشکی فرو ریخت
غمی راز شد و
بر درد آویخت
زمان خاطره را
بر بغض گره زد
دل از حسرت عشق ،
با اشک آمیخت ....................
#شهزاد
دیدگاه ها (۵)

زندانی دردم دعایم کنیدبغض تگرگمصدایم کنیدوقت هم آغوشیدرد و س...

مثل سیگار بیا مرگ ترین دودم باشآخرین تصویر در وادیبدرودم باش...

از حسرت تو همیشه تنگ است دلم در خیال ِ تو گوش به زنگ است دلم...

عاشق که شدیفاصله ها می رویدتنها می شویدرد تو را می جویدپیدا ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

🥀 بدرقه آقای شهید ایران🔸 بعضی لحظه‌ها را نمی‌توان با واژه‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط