{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت حمایت یادتون نره خوشگلااگه لایک و کامنتا بیشتر

پارت ۸: (حمایت یادتون نره خوشگلا،اگه لایک و کامنتا بیشتر بشه زود زود پارت جدید آپلود میکنم)

توجی:
باید اعتراف کنم،این دختره سر سخت تر از چیزیه که فکر میکردم.
وضعیت خونه به حدی بد بود که شب قبلش خودم تو هتل خوابیدم که مجبور نباشم تحملش کنم،اما یه روز کامل تلاش کرد تا تمیزش کنه،هم نا امید شدم هم نشدم،چون روش اولم برای فراری دادنش اصلا جواب نداده،ولی هی،حداقل لازم نیست دیگه یکیو استخدام کنم که اینجارو تمیز کنه
اون طوری که من باهاش رفتار کردم خودمم بودم نمیموندم نمیدونم دختره چه حوصله ای داره،لابد خیلی فقیره که این رفتارارو تحمل میکنه
ولی هنوز یه بخش دیگه از نقشم مونده،با خودم پوزخند میزنم،این بار حتما کفری میشه
با شنیدن صداش سرمو به سمتش برمیگردونم
+کار امروزم تموم شد،کجا باید استراحت کنم؟
پوزخندم پهن تر میشه
-اتفاقا یه اتاق مخصوص برای خودت گذاشتم


از قیافه وحشت زدش لذت میبرم،بله،اتاق مخصوصش یه انباری کهنه گرد گرفته یک و نمی متر در دو متریه،به زور میتونه توش بخوابه
+...الان جدی هستی...؟
بالاخره! نقشم داره جواب میده
"چیه؟اومدی کار کنی،انتظار که نداشتی برات اتاق فول تجهیزات بزارم که؟"
صورتش تغییر رنگ میده،از سفید به صورتی،بعدش قرمز،بعدش بنفش
یکم دیگه طول بکشه سکته میزنه
الان اگه بهم سیلی بزنه اصلا سرزنشش نکنم
یه نفس عمیق میکشه و دوباره رنگ پوستش سفید میشه
+راست میگی...مشکلی نیست،همینقدر کافیه
...
چی؟! یعنی چی؟!
"...مطمئنی؟ببین چقد اتاقه افتضاحه،من جای تو بودم نمی موندمااا"
+مشکلی نیست،فقط برای وقت خوابه به هرحال
نه نه نه
این چرا اینجوریه؟نقشم باید جواب بده!
"آخه من اصلا راضی نیستم تو این شرایط تحمل کنیا،به نظرم این خفتو تحمل نکن برو یه جای دیگه کار پیدا کن،اتفاقا یه آشنا دارم میتونه برات یه شغل جور کنه
ابروشو با تعجب بالا میندازه
+حالت خوبه؟چرا یهویی انقد به فکر من افتادی؟من که گفتم،مشکلی باهاش ندارم
ای کاش داشتی
آهی میکشم،نقشه دومم هم شکست خورد
این دختر کاملا با چیزی که تصور می‌کردم متفاوته،و این همزمان هم برام جالبه و هم خیلی روی اعصابمه
دستی به چشمام میکشم
+خب...میتونی بری،دیگه میخوام بخوابم
"آ-آره ببخشید...شب بخیر،خوب استراحت کن
میرم و در رو پشت سر خودم میبندم،خودمو روی تختم پرت میکنم
قرار بود نقشه هام جواب بده،الان که دختره داره همشو تحمل میکنه یه حس عجیبی دارم...عذاب وجدان؟
نه توجی،به تو ربطی نداره،تصمیم خودشه،میتونست بره ولی نرفت،تقصیر تو نیست...
اما دارم خیلی اذیتش میکنم
سرمو تکون میدم ،الان وقت این فکرا نیست،روز جدید،نقشه های جدید
این بار حتما یه کاریش میکنم
من به این راحتیا تسلیم نمیشم
#انیمه
#وانشات #انیمه_فن_فیکشن #سناریو_انیمه #انیمشن #تخیلی #داستان #توکیو_رونجرز #جوجوتسو_کایسن
دیدگاه ها (۰)

پارت هفت

پارت ۶(لایک و کامنت و فالو کردن یادتون نره، تا از این به بعد...

پارت ۳...توجی:اطرافم رو نگاه میکنم،دوباره سر از مکان همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط