{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امان از آن آلت قتاله

امان از آن آلت #قتاله،،،
دودمانم را به باد داد؛ #چشمانت را میگویم...
گویی #آفتاب را درونشان پنهان کرده ای...
وقتی #نگاهم میکنی،، #شراره_های آبیِ دوچشمت زبانه می کشد؛
و تمام وجودم را به #آتش می کشد...
می بینی!!!
دیگر چیزی از من نمانده جز مشتی #خاکستر،،
که روزی سهم #باد خواهد شد...
دیدگاه ها (۲)

نیازمندیم !که یک نفر باشدانحصاری ؛قابل انتقال به غیر نباشدبی...

سعی کردم که «تو» را کم کنم از زنـدگی‌ ام...،زندگی کم شد و دی...

شیرین میشودبا عسل چشمهای توطعم تلخ قهوه

یه روح غمگین زود تر از یه میکروب آدمو میکشه...!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط