غزلی تازه نوشتم ز لبت جانم سوخت

غزلی تازه نوشتم ز لبت، جانم سوخت
قبله‌گاهم شدی و، کعبه‌ی ایمانم سوخت

خطّ لبهای تو با نوک قلم تا رقصید
دل ویران‌شده در منظر چشمانم سوخت

تشنه بر جام لبت بوسه زدم در مستی
شعله‌ای آمد و لبهای غزلخوانم سوخت

به‌فریب از نفس‌اَت تا نفسی بگرفتم
شکرین‌کاسه‌ی دیرینه‌ی خندانم سوخت

جمع رندان همه آیات تو را می‌گفتند
چه‌خوش آیات تو در زمره‌ی رندانم سوخت

مه‌رُخا، سوره‌ی عشقی ز تو بنوشت کویر
گرچه هر واژه‌ی این سوره دوچندانم سوخت

شبتان خوش
دیدگاه ها (۰)

بعضی رفتنا قشنگ بوی نیومدن میدهحتی اگه بگه زودی برمیگردماز چ...

نور خورشید..زچشمان ٺو دیدن دارد..چاے هل دار زدسٺ ٺو چشیدن دا...

این موزیک تقدیم به دوستان ❤️روزتون_دلــــــــپذیر

‍ ‍ 🌱🍂🌱🕊🌱🌸🍂🌿🍃🌿🍂🌱🍃🌼🕊🌿🌱🍂🌸بر بالشی از خاطره بگذار سرت را باشد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط