{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ دستهایمان را ،

‍ دستهایمان را ،

به اقاقی ها بخشیدیم،

تا در آغاز فصلی مبهم برویند .

صنوبرها در خیابان خالی خاطرات

قد می کشیدند ،

و ما هنوز به دنبال شکفتن بودیم

ما فراموش می کردیم که

تولد ما،

آغازی مبهم ،

برای زیستنی نامعلوم بود.

ما هرچه داشتیم بخشیدیم

اما فراموش کردیم که قلبمان را

در گورستان قدیمی شهر

به خاک نبخشیم .

ما دنبال قلبهایمان

می گشتیم .....
دیدگاه ها (۱)

گاهی رابطه ها جان میکنَند در حسرتِ یک"دوستت دارم" و ما هِی ...

چه فرقی می کند کجا زندگی کنی؟وقتی زبانت را نفهمند، همه جا غر...

‌هرکس در این دنیا یک آینه لازم دارد، که بگوید تنها نیستهیچکس...

" تو "رادوست دارمدر زمانه‌ای کهعشق رانمی‌شناسند...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

حتما بخونید

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

🎀

💡 #درس_زندگی 📖👇➗➖➗➖➗➖➗➖➗➖➗➗➖➗➖➗➖➗➖➗✅ بهترین پست‌ها و بیشترین...

که زندگیمون تو همینا خلاصه شد

دکتر پزشکیانصدامی مقتدر ملت مبعوث شده ایراندر قلب آمریکا#شعا...

دلتنگمدلتنگ لبخند آقای شهیدم.#خونخواهی#شعار_نوشته#تجمعات #خ...

نسبت به خون کودکانمان حساسیت بیشتری داریم. (امام سیدمجتبی خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط