چه رویاییست دیدارت که در باور نمی گنجد

چه رویاییست دیدارت که در باور نمی گنجد
خیالت عالمی دارد که در هر سر نمی گنجد

دلم پرواز می خواهد از این زندان تو در تو
که روح سر کشم دیگر در این پیکر نمی گنجد

بیا خورشید عشق من بده گرمایی از مهرت
تو انجایی که می تابی دگر اختر نمی گنجد

غمی ارامتر از موج بی باد لب دریا
گرفته دامنم گویی که دل در بر نمی گنجد

دلم سلطان غمها بود و تو سلطان شادیها
دو سلطان برفراز امر یک کشور نمی گنجد

چه کردی با من و با خاطر و با قلب بیمارم
که در دل غیر سوز عشق تو دیگر نمی گنجد

برایت شعر تر می خوانم و بر خویش  غمنامه 
چه بنویسد قلم وقتی که در دفتر نمی گنجد
🌹🌹💜
دیدگاه ها (۱)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

خداجونم تا زمانی که سلطان دلم تو هستی ...کسی نمی‌تواند دل خو...

دوری ولی هر لحظه عطرت در هواست قسمت که باشی عشق هم بی ادعاست...

هرلحظه به من زنجیراین خیال بی تدبیراین سرخوشی ناکامبی تابی ِ...

به ظاهر زائرم اما زیارت را نمی فهمممن بیچاره لطف آشکارت را ن...

اینکه غلط هایم سر به فلک کشیده و توبه می کنم بماند!تو غفوری....

هر زمانی بیادش می افتم همچو روزگار جوانی برای تسکین زخمهایم ...

اگه گریه کردم آروم ، برای این که نفهمیآخه من زندونی هستم ، ت...

رنگین کمانی شده است این دل                              مبهو...

‍ ‌ تمام آرزوهایم، فنا شد زیر پای دلنمی خواهم بجز یادت کسی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط