سکوت پیست
سکوت پیست
Part:¹⁵
رفتم کنار و خودش روبه کیسه بکس وایساد...
_ببین اینطوری
و بعد مشتش رو حواله کیسه بکس کرد
کیسه بدجور تکون خورد
مشتش...
مشتش خیلی قدرتمند بود
برای لحظه ای دلم لرزید و چشام برق زد
بازم آب دهنمو قورت دادم و رفتم سمت کیسه
ایندفعه تمام زورمو جمع کردم و لحظه مشت زدن جونگ کوک به کلیسه جوی چشمم اومد و بعد مشتم رو محکم به کیسه زدم
اینبار خیلی بیشتر از قبل تکون خورد
+آرهههه(داد و خنده)
_ایندفعه خیلی بهتر بود ولی بازم اشکال توش هست
جونگ کوک داشت میومد جلو و خواستم برم کنار که اون بیاد روبه روی کیسه اما با صداش متوقف شدم
_همونجا بمون
اومدو دقیقا پشت سرم وایساد
به وضوح گرمی بدنش رو حس میکردم
قبلم داشت از دهنم میزد بیرون
آروم یکی از دستاش رو گذاشت رو کمرم تا جامو درست کنه و یکی از دستاش رو هم گذاشت روی دستم
با برخورد دستاش به بدنم تنم مور مور شدو بدنم گر گرفت
آب دهنمو صدا دار قورت دادم که انگار متوجه حالم شده باشه گفت
_فکر نمیکردم به نزدیکی جنس مخالف اینقد حساس باشی
+تا حالا هیچ وقت نزاشته بودم ی مرد اینقد بهم نزدیک بشه
_جالبه
+کجاش؟
_اینکه تا الان نذاشتی ی مرد اینقد بهت نزدیک بشه و الان داری این اجازه رو به من میدی
با این حرفش جا خوردم
خودمم نمیدونستم دارم چکار میکنم
حرفی برای گفتن نداشتم و فقط سرمو انداختم پایین
_خیل خب تمام زورتو جمع کن
ایندفعه بدنتو شل بگیر و تمام قدرتت توی مشتت باشه
من بدن و دستتو هدایت میکنم
+باشه
کاری که گفتو انجام دادم و ضربه رو به کیسه زدیم
ایندفعه خیلی خوب بود
مشخص بود ضربه خیلی محکم بوده و کیسه پرت شد عقب
خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم
کارام دست خودم نبود،از ذوق پریدم بغلش و از گردنش گرفتم و مجبورش کردم باهم بچرخیم
+تونستم(خنده)
یهو به خودم اومدم
لعنتی دارم چکار میکنم
خواستم دستامو از دور گردنش بردارم که بیشتر اومد جلو و توی صورتم خم شدو گفت...
Part:¹⁵
رفتم کنار و خودش روبه کیسه بکس وایساد...
_ببین اینطوری
و بعد مشتش رو حواله کیسه بکس کرد
کیسه بدجور تکون خورد
مشتش...
مشتش خیلی قدرتمند بود
برای لحظه ای دلم لرزید و چشام برق زد
بازم آب دهنمو قورت دادم و رفتم سمت کیسه
ایندفعه تمام زورمو جمع کردم و لحظه مشت زدن جونگ کوک به کلیسه جوی چشمم اومد و بعد مشتم رو محکم به کیسه زدم
اینبار خیلی بیشتر از قبل تکون خورد
+آرهههه(داد و خنده)
_ایندفعه خیلی بهتر بود ولی بازم اشکال توش هست
جونگ کوک داشت میومد جلو و خواستم برم کنار که اون بیاد روبه روی کیسه اما با صداش متوقف شدم
_همونجا بمون
اومدو دقیقا پشت سرم وایساد
به وضوح گرمی بدنش رو حس میکردم
قبلم داشت از دهنم میزد بیرون
آروم یکی از دستاش رو گذاشت رو کمرم تا جامو درست کنه و یکی از دستاش رو هم گذاشت روی دستم
با برخورد دستاش به بدنم تنم مور مور شدو بدنم گر گرفت
آب دهنمو صدا دار قورت دادم که انگار متوجه حالم شده باشه گفت
_فکر نمیکردم به نزدیکی جنس مخالف اینقد حساس باشی
+تا حالا هیچ وقت نزاشته بودم ی مرد اینقد بهم نزدیک بشه
_جالبه
+کجاش؟
_اینکه تا الان نذاشتی ی مرد اینقد بهت نزدیک بشه و الان داری این اجازه رو به من میدی
با این حرفش جا خوردم
خودمم نمیدونستم دارم چکار میکنم
حرفی برای گفتن نداشتم و فقط سرمو انداختم پایین
_خیل خب تمام زورتو جمع کن
ایندفعه بدنتو شل بگیر و تمام قدرتت توی مشتت باشه
من بدن و دستتو هدایت میکنم
+باشه
کاری که گفتو انجام دادم و ضربه رو به کیسه زدیم
ایندفعه خیلی خوب بود
مشخص بود ضربه خیلی محکم بوده و کیسه پرت شد عقب
خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم
کارام دست خودم نبود،از ذوق پریدم بغلش و از گردنش گرفتم و مجبورش کردم باهم بچرخیم
+تونستم(خنده)
یهو به خودم اومدم
لعنتی دارم چکار میکنم
خواستم دستامو از دور گردنش بردارم که بیشتر اومد جلو و توی صورتم خم شدو گفت...
- ۵۶۸
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط