{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::
part²⁷"





به پشته سرش خیره شد..
تهیونگ نبود..داخل چند ثانیه غیب شده بود..
فقط چند دقیقه زمان داشت..!

بی خیال دختر اونقدارم سخت نیست...سرش رو اورد بالا.
بدترین چیز تماس چشمیش باهاش بود..
انگشت هاش رو لای دست های سردش کرد..پسرک هم دستش رو کشید روی کمرش که لخت بود..

نگاهش به پشته سره جئون رفت..
تهیونگ بود..!
نقابش رو از روی صورتش ور داشت و سریع از قصر خارج شد..
لعنتی..

کله اهنگ از ساز بود..!
ویالون،پیانو..
کلی نگاهش بهشون بود..اینجوری حتی نمیتونست یه حرکت اضافه بزنه..!

دستش رو از توی دست هاش در اوردو کشید تا رسید به یقه ی کتش..!
لای انگشتش گرفت و به سمته خودش کشید..
خودشم عقب میرفت تا از جمع خارج شدن..!
بدون نگاهی بهش میتونست تعجبش رو ببینه..!

کاملا از دید و توجه بیرون بودن..!
الان وقتش بود..
روی پاهاش وایساد تا بتونه دست هاش رو دور گردنش حلقه کرد..

چیزی که داخل تصورش هم نمیدید همکاری جئون بود..
دست هاش رو دور کمر باریک دختر حلقه کرد و کشید سمتش..
دیگه فاصله ای برای هم نزاشتن..!
چطوری بدون هیچ اشتباهی داخل این کار خوب بود..!؟
دیوونه کردنش؟

احمیت نده..
دستش رو کشید زیر استینش..تا خاست بیرون بیارتش با حرفش متوقف شد..

جونگکوک:دیدیش؟

سرش رو اورد بالا و بهش خیره شد..تهیونگ؟
حتی نمیدونست درموردش صحبت کنه یا نه..

ا.ت:شما چی؟دیدینش؟

از حرکت وایساد..
با تعجب به پسرک خیره شد..
نگاهشون رو روی هم نگه داشتن که متوجه نزدیک شدن صورتش شد..

لعنتی.این چی بود؟
مغزش و ذهنش پر بود..اونقدری که جای جمله دیگه برای دستور مخالفت نداشت..!.
انگار روح از بدنش خارج شده بود.
بی حرکت. فقط..اروم چشم هاش رو روی هم گذاشت..!
همه چی رو فراموش کرد..
برای چی نزدیکه جئون شده بود و اون چاقو چی بود زیره استینه لباسش؟





کله قصر توی سرو صدا و وحشت بود..
داخل به دقیقه کله بادیگارد ها ریختن توی قسمتی که ا.ت و جئون بودن..!
نمیدونست چیشده..!

همه جا براش خیره شده بود..!
دستی دور بازوش رو گرفت و پشته خودش کشوند..
یهو سره عقل اومد..همه چی براش واضح شد..!

یه دختر مو بلند با لباسه مشکی اسکینی..!
ناهیون بود!

همنجوری که سریع قدم ور میداشت..با کلی سرو صدا از پشته سرش برگشت و خیره شد...
کلی ادم یه جا وایساده بودن....

جئون زخمی سعی داشت وایسه انگار که هیچی نشده بود..!

تا اونجایی که یادش می اومد..
اون کسی نبود که به جئون اسیب زده..
حتی چاقو رو در نیاورده بود..
به دسته خیسش که دور موچه ناهیون بود خیره شد..

چرا خونی بود؟
به دسته غرقه در خونه ناهیون خیره شد..
اون بود!

با صدای عربده کسی از افکارش اومد بیرون..کله قصر رو لرزونده بود..

جونگکوک:ا...ت ا.ت..رو بگ.یرید..!

چجوری میتونست اینجوری داد بزنه؟اون همه خون..؟
یهو کلی بادیگارد به سمتشون حمله ور شدن..ناهیون محکم دستش رو کشید..

ناهیون:فقط بدو

سریع دویید و وارد حیاطه قصر شدن..چندتا ون چند متر جلوترشون بودن..
دوباره برگشته و به پشته سرش خیره شد..چرا دو دل بود؟
میخاست سر به تنش نباشه پس این چی بود؟

یهو زیره پاش خالی شدو رفت توی کلی اب..از حرکت وایساد..
کلی سرو صدا..
بازوهاش اسیر دست های بادیگارد ها..لعنتی گیر افتاد..

یهو تهیونگ رو جلوش دید..کناره اون ون ها که چند متر جلو ترش بودن..

خاست به سمته دخترک بدوعه که کلی ادم از خودش حجوم اوردن سمتشو انداختتش توی ون..
لعنتی..!
سرش خورده بود به کفه استخر رو باعث میشد همه جا رو خیره ببینه..!

پلک هاش سنگینی میکردن که چشم هاش بسته شدن..!
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁸:روی زمین دراز کشیده بود..!بدنش سردو ل...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁹"کوبیدن دستش به در هی بلندتر و بلندتر ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁶"دستش هاش رو از توی دست های دخترک بیرو...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁵همه نگاه ها به پشت سره دخترک..ماشینی ک...

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط