دیگه ادامه سناریو رو داخل همین پیج میزارم

دیگه ادامه سناریو رو داخل همین پیج میزارم

{ پارت ³ }

٭ویو وایلا٭

★از لحنش مث صگ ترسیدم★

★خو پدصگ یخده ملایم تر رفتار کن★

★دیدیم که بقیه بچه های کلاس به ردیف وایستادن★

★منو آسویی هم سریع رفتیم کنار اونا و ایستادیم★

★دیدم باکوگو داره با آیزاوا صحبت میکنه اما هم از ما دور بودن هم داشتن اروم حرف میزدن و صداشون رو نمیشنیدم★

★داشتم از کنجکاوی میمردم که این دوتا دارن در مورد چیچی حرف میزنن★

★بعد از چند دقیقه حوصلمون سر رفت و با آسویی شروع به صحبت کردن کردیم★

★منو آسویی عاشق مانهوا خوندن بودیم و داشتیم در مورد مانهوا هایی که اخیرا خونده بودیم حرف میزدیم★

★جوری گرم حرف زدن شدیم که کلا یادمون رف آیزاوا و باکوگو هم همونجا بودن و الان سر کلاس هستیم★
__
٭ویو باکوگو٭

★همینطور که داشتم با آیزاوا حرف میزدم توجهم به همون دختره ای که موهاش مشکی و قرمز بود جلب میشد★

★کامل در افکارم غرق شده بودم که آیزاوا گفت★

آیزاوا: هی حواست هست چی میگم؟

★با صدای آیزاوا به خودم اومدم متوجه شدم که دارم خیره میشم و سریع نگاهم رو برگردوندم و به آیزاوا نگاه کردم★

باکو: ها چی، آره اره، بگو دارم گوش میکنم..

★بعد وقتی حرف زدنم با ایزاوا تموم شد رفتم بالای سر اون دوتا دختر و گفتم★

هوی شما دوتا اول دیر اومدین بعدشم دارین وسط کلاس حرف میزنین!!!

★سرشون داد زدم★

حواستونو جمع کنید مخصوصا تو یی که موهات مشکی قرمزه بیشتر حواصم بهت هست!!!
_
٭ویو وایلا٭

★وقتی سرمون فریاد زد خشکمون زد★

★داشتیم سکته میکردیمممم★

★چرا منننن، این مردک از اولی که اومده انگاری با منه بدبخت لَـجه★

★سریع منو آسویی خم شدیم و بازم معذرت خواهی کردیم★

خیلی ببخشید قربانـــــ

-ببخشید

★آسویی معمولی گفت اما من خواستم یکم چاپلوسی کنم که شاید یکم این مادرکُشتِگیش با من کم بشه★

دیگه تکرار نمیکنیم قول میدیم قربانـــــــــ

°°°°°°°°°°°°°°
نظر میخوام😂
راستی همیشه پارت های قبل رو ی چک کنید
چون بعضی وقتا ممکنه ی صحنه هایی رو جا بزاریم
و یادمون بره داخل پارت بزاریمشون😂
دیدگاه ها (۷)

رمان یک نیمکت فاصله

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

ازدواج اجباری

شجاعت در سایه

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۴ | لیام چیزی دید...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

سناریو باکودکو

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕¹⁷ویو انیاخیلیییی حوصله سر بر بود منتظر بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط