part
part .36.
&.از اتاق اومدیم بیرون یعنی بخاطر من ....
همه حاظر بودن
روی کاناپه نشستم و به حرف های سه هو فکر کردم
نامجون کنارم نشست اروم که کسی نش نشنوه
گفت..شک شدی مگه نه..
_ ..هیونگ تو هم میدونستی..
نامجون..نه اتفاقی تو شرکت دیدم که بیهوش شد بردنش بیمارستان منم دیشب از زبون سه هو کشیدم بیرون..
_..کی..
نامجون..همون روز که شب نیو مدیر خونه فک کنم باهم کاری کردین..
_..یعنی ربطی به اون روز داره..
نامجون..خجالت میکشم اینارو بهت بگم ولی فک کنم خیلی زیاده روی کردی..
_..چیی..
نامجون..به حال جی یون اهمیت ندادی اون درد داشته
..
_ ..ولی ولی ..
نامجون .. الان مهم نیست مهم اینه که چرا بهت نگفته وقتی همه می دونستن..
پاشد رفت تازه فهمیدم چی شده
جی یون اومد بیرون
+..همه حاظر..
سه جو..چرا به من نگفتی ..
+..اینو تمومش کن دیگه..
_ .. جی یون من میرسونمت ما پنج تا ماشین داریم تو پار کینگ..
جیهوپ..نچ جی یونو من میبرم تو با جیمین برو..
_ .. چرا با تو..
جیهوپ.. چون داداشه شم خب..
_..لازمه بهت یاد آوری کنم که اگه من نبودم پیداش نمی کردی ..
جیهوپ..ببین وگه اون پیدام نمی کرد من پیداش میکنم..
_ . ولی شوهرش .. ادامه ندادم.میتواستم بگم منم ولی بعد کاری که کردم نگفتم
جی یون بهم با اشک نگاه کرد
جیهوپ..چی شد یادت اومد چی کار کردی حالا گمشو..
دست جی یونو گرفت بهم تنه زد رفت من داشت گریم می گرفت جیمین اومد جلو گفت..من پیاده میرم یکم میخوام تنها باشم..
همه راه افتادن سوار ماشین شدم و گاز دادم داشتم به اینا فک می کردم عصابم بهم ریخت ماشین و گازوندم صدای بوق میومد بعدم یهو چشام بسته شد.
*تو ماشین بدون اینکه جیهوپ بفهمه گریه کردم یعنی همه چی تموم شد یعنی نمی تونم ببخشمش؟ رسیدیم پیاده شدیم ولی ماشینا ۴ تا بود
نامجون..جونگ کوکو جیمین کوشن..
شوگا..من دیدم که لحظه ی آخر جیمین به جونگ کوک گفت پیاده میاد ..
اناهاش اومد جیمین
جین.. پس جونگ کوک مگه پشت تو نبود
&.از اتاق اومدیم بیرون یعنی بخاطر من ....
همه حاظر بودن
روی کاناپه نشستم و به حرف های سه هو فکر کردم
نامجون کنارم نشست اروم که کسی نش نشنوه
گفت..شک شدی مگه نه..
_ ..هیونگ تو هم میدونستی..
نامجون..نه اتفاقی تو شرکت دیدم که بیهوش شد بردنش بیمارستان منم دیشب از زبون سه هو کشیدم بیرون..
_..کی..
نامجون..همون روز که شب نیو مدیر خونه فک کنم باهم کاری کردین..
_..یعنی ربطی به اون روز داره..
نامجون..خجالت میکشم اینارو بهت بگم ولی فک کنم خیلی زیاده روی کردی..
_..چیی..
نامجون..به حال جی یون اهمیت ندادی اون درد داشته
..
_ ..ولی ولی ..
نامجون .. الان مهم نیست مهم اینه که چرا بهت نگفته وقتی همه می دونستن..
پاشد رفت تازه فهمیدم چی شده
جی یون اومد بیرون
+..همه حاظر..
سه جو..چرا به من نگفتی ..
+..اینو تمومش کن دیگه..
_ .. جی یون من میرسونمت ما پنج تا ماشین داریم تو پار کینگ..
جیهوپ..نچ جی یونو من میبرم تو با جیمین برو..
_ .. چرا با تو..
جیهوپ.. چون داداشه شم خب..
_..لازمه بهت یاد آوری کنم که اگه من نبودم پیداش نمی کردی ..
جیهوپ..ببین وگه اون پیدام نمی کرد من پیداش میکنم..
_ . ولی شوهرش .. ادامه ندادم.میتواستم بگم منم ولی بعد کاری که کردم نگفتم
جی یون بهم با اشک نگاه کرد
جیهوپ..چی شد یادت اومد چی کار کردی حالا گمشو..
دست جی یونو گرفت بهم تنه زد رفت من داشت گریم می گرفت جیمین اومد جلو گفت..من پیاده میرم یکم میخوام تنها باشم..
همه راه افتادن سوار ماشین شدم و گاز دادم داشتم به اینا فک می کردم عصابم بهم ریخت ماشین و گازوندم صدای بوق میومد بعدم یهو چشام بسته شد.
*تو ماشین بدون اینکه جیهوپ بفهمه گریه کردم یعنی همه چی تموم شد یعنی نمی تونم ببخشمش؟ رسیدیم پیاده شدیم ولی ماشینا ۴ تا بود
نامجون..جونگ کوکو جیمین کوشن..
شوگا..من دیدم که لحظه ی آخر جیمین به جونگ کوک گفت پیاده میاد ..
اناهاش اومد جیمین
جین.. پس جونگ کوک مگه پشت تو نبود
- ۸.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط