چراغی در دست

چراغی در دست،
چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می‌زنم؛
آیینه‌ای در برابر آیینه‌ات می‌گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم!

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

رازی نهفته در پسِ حرفی نگفته استمگذار دردِدل کنم و دردِسر شو...

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می‌پاشد و من پیچ و تاب می‌خورم...

شنیدم مر مرا لطفت دعا گفتبرای بنده خود لطف‌ها گفتچه گویم من ...

پر همایی برگشا در وفا!بر سر عشاق به پرواز نو...#...

پروانه ام پر می زنم دورت بگردمبر شعله ات سَر می زنم دورت بگر...

بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

تقدیم به زندگیم:❤🌹چندی ترانه می شوم و دم نمی زنمحرف از وجود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط