همراه با اسیران تا اربعین وقایع پس از عاشورا – سال 61 هجر
همراه با اسیران تا اربعین وقایع پس از عاشورا – سال 61 هجری ( تا اربعین شهیدان کربلا )
¤¤¤¤¤ خطبه فاطمه بنت الحسین (ع)در مجلس ابن زیاد : بر اساس کتاب لهوف¤¤¤¤¤
راوى گـویـد : پـس از آن كـه فـاطـمـه صـغـرى هـمـراه اسیران كربلا به كوفه وارد شد، این خطابه را ایراد كرد:
خـداى را سـپاس مى گویم به شمار سنگریزه هاى دشت و بیابان و به وزن آنچه میان خاك تا افـلاك اسـت . او را سـپـاس مـى گـویـم و بـه او ایـمـان مـى آورم و بـراو توكل مى كنم .
اشـهـد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و ان محمدا عبده و رسوله . و گواهى مى دهم بر این كه فـرزنـدان پـیـامـبـر بـى آن كـه مـكـرى انـدیـشـیـده یـا خـونـى ریـخـتـه بـاشـنـد، بـر ساحل فرات كشته شده اند.
خـدایـا بـه تـو پـنـاه مى برم از اینكه بر تو دروغى ببندم و یا بر خلاف آنچه بر پیامبرت فـرو فـرسـتـاده اى ، سـخنى بگویم . تو بر محمد وحى كردى كه براى جانشین خود، على بن ابـى طـالب ، از مـردم پـیـمـان بـگـیـرد. امـا مـردم حـق او را پامال كردند و او را بدون گناه كشتند ـ همان طور كه دیروز فرزندش را كشتند ـ در خانه اى از خانه هاى خداوند كه در آن گروهى از مردم كه به زبان مسلمانند حضور داشتند ـ خداوند هلاكشان كـنـد. نه در دوران زندگى ونه هنگام مرگ هیچ ستمى را از او دفع نكردند، تا آن كه او را نزد خـود بردى ، در حالى كه مناقبى پسندیده داشت . نرم خو بود و فضایلش بر همه آشكار بود. راه و روش او بر همگان شناخته بود. در راه تو از سرزنش هیچ سرزنش كننده اى و یا سركوفت هیچ سركوفت زننده اى نهراسید.
پـروردگـارا تـو خـود، در كـودكـى او را هـدایـت كـردى و در بزرگى فضایلش را ستودى . او پیوسته مصلحت (دین ) تو و پیامبرت را مى خواست . تا آن كه او را نزد خویش فراخواندى ، در حـالى كه پارسا و از حرص و آزبرى بود، راغب به آخرت بود، و در راه تو مجاهدت كرد. تو از او خشنودشدى و او را برگزیدى و به راه راست هدایتش كردى .
امـا بـعـد، اى مـردم كـوفه ، اى اهل مكر و خودبینى و خیانت . ما خاندانى هستیم كه خداوند ما را به شـمـا مـبـتـلا كرد و شما را به وسیله ما آزمایش فرمود. آنگاه آزمایش ما را نیكو قرار داد و دانش و فهم خویش را نزد ما به ودیعت نهاد. ما گنجینه دانش و ظرف فهم و حكمت اوییم ، و در روى زمین ، حجت بلاد و عباد اوییم . خداوند به كرامت خویش ما را كرامت بخشید و با پیامبرش محمد(ص) ما را بـر بسیارى از مردم فضیلت روشن و آشكار داد. شما دیروز ما را تكذیب كردید و شمشیرهایتان بـه سـبـب كـیـنـه هـاى پـیـشـیـن خـون مـا اهـل بـیـت را ریـخـت . چـشـم شـمـا بـه ایـن كـار روشـن و دل هـایتان شاد گشت ، با دروغى كه بر خدا بستید و مكرى كه اندیشیدید و خداوند بهترین مكر كـنـنـدگـان اسـت . نـَفـْس هـایـتـان شـمـا را بـه شـادى بـه ریـخـتـن خـون مـا و غـارت امـوال مـا واداشت ، و آنچه بر ما نازل شد ( از مصیبت هاى بزرگ و فاجعه هاى عظیم )، پیش از آن كه تحقق یابد، در كتابى نوشته است و آن بر خدا آسان است . تا به خاطر آنچه از دست دادید غـم نـخـوریـد و بـه خـاطـر آنچه به دست آوردید خوشحال نشوید. همانا خداوند هیچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد. (1)
واى بـر شـما! چشم انتظار لعنت خداوند باشید، گویى كه بدبختى ها از آسمان بر شما فرو مـى ریـزد (آنـگـاه شما را به عذاب هلاك مى كند) و شما را به جان هم مى اندازد، سپس به خاطر سـتـمـى كـه بـر مـا روا داشـتـیـد، در آخـرت گـرفتار عذاب مى گردید، آگاه باشید كه خداوند ستمكاران را لعنت مى كند.
واى بـر شـمـا! آیـا مـى دانـیـد چـه دستى را بر سر ما بلند كردید و چه شخصى به جنگ با ما بـرخـاسـت و یـا بـه تـحـریـك چـه كـسـى بـه جـنـگ مـا آمـده ایـد؟ دل هـایـتـان سـخـت و جـگـرهـایـتـان تـیـره گـشـتـه اسـت . بـر دل هایتان مهر زده شده است ؛ و بر گوش و چشم تان مهر زده شده است و شیطان شما را فریفت و به شما دستور داد و بر چشم هاتان پرده افكند و شما هدایت نخواهید شد.
اى كوفیان ! واى بر شما! مگر از پیامبر خدا(ص) چه ستمى به شما رسیده است و چه خونى از او طـلب داریـد كه این همه با برادرش على بن ابى طالب ، جد من ، و پسرش و عترت پاكیزه و برگزیده اش عناد مى ورزید و برخى از شما به آن افتخار مى كنید. و مى گویید:
(نَحْنُ قَتَلْنْا عَلیاً وَ ابْن عَلى
بِسَيْف هِنْديّة وَ رِماحٍ
وَ سَبَيْنا نِسْاءَ هُمْ سَبىَ تُرْكٍ
وَ نَطْحْنا هُمْ اَىَّ نِطاحٍ) (2)
خـاك و سـنـگـریـزه بـر دهان گوینده این شعر باد! آیا به كشتن مردمى كه خداوند آنان را پاك گردانید و هر گونه پلیدى را از آنها دور ساخته است افتخار مى كنید؟! پس هر چه مى توانى خـشـم بـگـیـر و چـونـان پـدرت هـمـانـنـد سـگ بر روى دو دست بنشین ( درانتظار سرنوشت شوم خـودبـاش
¤¤¤¤¤ خطبه فاطمه بنت الحسین (ع)در مجلس ابن زیاد : بر اساس کتاب لهوف¤¤¤¤¤
راوى گـویـد : پـس از آن كـه فـاطـمـه صـغـرى هـمـراه اسیران كربلا به كوفه وارد شد، این خطابه را ایراد كرد:
خـداى را سـپاس مى گویم به شمار سنگریزه هاى دشت و بیابان و به وزن آنچه میان خاك تا افـلاك اسـت . او را سـپـاس مـى گـویـم و بـه او ایـمـان مـى آورم و بـراو توكل مى كنم .
اشـهـد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و ان محمدا عبده و رسوله . و گواهى مى دهم بر این كه فـرزنـدان پـیـامـبـر بـى آن كـه مـكـرى انـدیـشـیـده یـا خـونـى ریـخـتـه بـاشـنـد، بـر ساحل فرات كشته شده اند.
خـدایـا بـه تـو پـنـاه مى برم از اینكه بر تو دروغى ببندم و یا بر خلاف آنچه بر پیامبرت فـرو فـرسـتـاده اى ، سـخنى بگویم . تو بر محمد وحى كردى كه براى جانشین خود، على بن ابـى طـالب ، از مـردم پـیـمـان بـگـیـرد. امـا مـردم حـق او را پامال كردند و او را بدون گناه كشتند ـ همان طور كه دیروز فرزندش را كشتند ـ در خانه اى از خانه هاى خداوند كه در آن گروهى از مردم كه به زبان مسلمانند حضور داشتند ـ خداوند هلاكشان كـنـد. نه در دوران زندگى ونه هنگام مرگ هیچ ستمى را از او دفع نكردند، تا آن كه او را نزد خـود بردى ، در حالى كه مناقبى پسندیده داشت . نرم خو بود و فضایلش بر همه آشكار بود. راه و روش او بر همگان شناخته بود. در راه تو از سرزنش هیچ سرزنش كننده اى و یا سركوفت هیچ سركوفت زننده اى نهراسید.
پـروردگـارا تـو خـود، در كـودكـى او را هـدایـت كـردى و در بزرگى فضایلش را ستودى . او پیوسته مصلحت (دین ) تو و پیامبرت را مى خواست . تا آن كه او را نزد خویش فراخواندى ، در حـالى كه پارسا و از حرص و آزبرى بود، راغب به آخرت بود، و در راه تو مجاهدت كرد. تو از او خشنودشدى و او را برگزیدى و به راه راست هدایتش كردى .
امـا بـعـد، اى مـردم كـوفه ، اى اهل مكر و خودبینى و خیانت . ما خاندانى هستیم كه خداوند ما را به شـمـا مـبـتـلا كرد و شما را به وسیله ما آزمایش فرمود. آنگاه آزمایش ما را نیكو قرار داد و دانش و فهم خویش را نزد ما به ودیعت نهاد. ما گنجینه دانش و ظرف فهم و حكمت اوییم ، و در روى زمین ، حجت بلاد و عباد اوییم . خداوند به كرامت خویش ما را كرامت بخشید و با پیامبرش محمد(ص) ما را بـر بسیارى از مردم فضیلت روشن و آشكار داد. شما دیروز ما را تكذیب كردید و شمشیرهایتان بـه سـبـب كـیـنـه هـاى پـیـشـیـن خـون مـا اهـل بـیـت را ریـخـت . چـشـم شـمـا بـه ایـن كـار روشـن و دل هـایتان شاد گشت ، با دروغى كه بر خدا بستید و مكرى كه اندیشیدید و خداوند بهترین مكر كـنـنـدگـان اسـت . نـَفـْس هـایـتـان شـمـا را بـه شـادى بـه ریـخـتـن خـون مـا و غـارت امـوال مـا واداشت ، و آنچه بر ما نازل شد ( از مصیبت هاى بزرگ و فاجعه هاى عظیم )، پیش از آن كه تحقق یابد، در كتابى نوشته است و آن بر خدا آسان است . تا به خاطر آنچه از دست دادید غـم نـخـوریـد و بـه خـاطـر آنچه به دست آوردید خوشحال نشوید. همانا خداوند هیچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد. (1)
واى بـر شـما! چشم انتظار لعنت خداوند باشید، گویى كه بدبختى ها از آسمان بر شما فرو مـى ریـزد (آنـگـاه شما را به عذاب هلاك مى كند) و شما را به جان هم مى اندازد، سپس به خاطر سـتـمـى كـه بـر مـا روا داشـتـیـد، در آخـرت گـرفتار عذاب مى گردید، آگاه باشید كه خداوند ستمكاران را لعنت مى كند.
واى بـر شـمـا! آیـا مـى دانـیـد چـه دستى را بر سر ما بلند كردید و چه شخصى به جنگ با ما بـرخـاسـت و یـا بـه تـحـریـك چـه كـسـى بـه جـنـگ مـا آمـده ایـد؟ دل هـایـتـان سـخـت و جـگـرهـایـتـان تـیـره گـشـتـه اسـت . بـر دل هایتان مهر زده شده است ؛ و بر گوش و چشم تان مهر زده شده است و شیطان شما را فریفت و به شما دستور داد و بر چشم هاتان پرده افكند و شما هدایت نخواهید شد.
اى كوفیان ! واى بر شما! مگر از پیامبر خدا(ص) چه ستمى به شما رسیده است و چه خونى از او طـلب داریـد كه این همه با برادرش على بن ابى طالب ، جد من ، و پسرش و عترت پاكیزه و برگزیده اش عناد مى ورزید و برخى از شما به آن افتخار مى كنید. و مى گویید:
(نَحْنُ قَتَلْنْا عَلیاً وَ ابْن عَلى
بِسَيْف هِنْديّة وَ رِماحٍ
وَ سَبَيْنا نِسْاءَ هُمْ سَبىَ تُرْكٍ
وَ نَطْحْنا هُمْ اَىَّ نِطاحٍ) (2)
خـاك و سـنـگـریـزه بـر دهان گوینده این شعر باد! آیا به كشتن مردمى كه خداوند آنان را پاك گردانید و هر گونه پلیدى را از آنها دور ساخته است افتخار مى كنید؟! پس هر چه مى توانى خـشـم بـگـیـر و چـونـان پـدرت هـمـانـنـد سـگ بر روى دو دست بنشین ( درانتظار سرنوشت شوم خـودبـاش
- ۴.۵k
- ۲۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط