را

ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ” ﻧﺪﺍﺷـﺘـﻦ ” ﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺑﺎ ﺗـــﻮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـﻨﺪﻡ ...
ﻗﻔﻞ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺩﺭ ﺗـــﻮ ﻛﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ...
ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﯽ , ﺗﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺧﻮﺷﺨﻮﺍﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺳﺖ ﺑــﺎ ﺗـــﻮ ﺑــﻮﺩﻥ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ،
ﻧﺎﻣﻢ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿــﺰﺗﺮﯾﻦ ﺁﻭﺍﯼ ﺩﻧﯿــﺎ را ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ...
دیدگاه ها (۴)

تمام شدم …برو ...ولی به همه بگو برای به دست آوردنت کوه نکندم...

هیچ چیز را به گردن نمی گیرم ...به جز بوسه هایت …

جهنمی است جهان ...وقتی سرم روی شانه ات نیست …

خدای زیبایمیک صبح زیبای دیگرراباترنم دلنشین پرندگانت آغازنمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط