{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینو بخونید خیلی باحاله:روزی کنار دریا نشسته بودم که پرند

اینو بخونید خیلی باحاله:روزی کنار دریا نشسته بودم که پرنده ای آمد و گفت برای عشقت نامه بنویس گفتم قلم ندارم گفت از پرم بگیر گفتم جوهر ندارم گفت با خونم بنویس گفتم کاغذ ندارم گفت روی باسنم بنویس گفتم سواد ندارم گفت تو که هیچی نداری گوه میخوری کنار دریا میشینی
دیدگاه ها (۳)

و دلت بگیرد از هرآنچه هست.....

خیلی از ماها مدت ها پیش مردیم توی سکوتی که هیچکس هیچوقت هیچج...

بَدـ شُدَمـ چونـ کَسی لیاقَتـ خوب بودنمو نداشتـــــ

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۶ ✦ بعد از اتفا...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟖。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧...

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط