الهی…
الهی…
با خاطری خسته، دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته،
در انتظار نشسته ام…
میدهی،کریمی..
نمیدهی،حکیمی..
میخوانی،شاکرم..
میرانی،صابرم…
الهی...احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی!
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز…
الهی، مشتِ خاکی را چه شاید و از او چه بر آید و با او چه باید…؟
دستم بگیر یا ارحم الراحمین...
با خاطری خسته، دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته،
در انتظار نشسته ام…
میدهی،کریمی..
نمیدهی،حکیمی..
میخوانی،شاکرم..
میرانی،صابرم…
الهی...احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی!
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز…
الهی، مشتِ خاکی را چه شاید و از او چه بر آید و با او چه باید…؟
دستم بگیر یا ارحم الراحمین...
- ۱.۰k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط